تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 934

مساهمون:

ص٩٣٤
پروردگار خود در امت خود بقيتى نگذاشتى . و گفت : انّى لأشفع يوم القيامة لاكثر ممّا على وجه الارض من حجر و مدر . اى ، هر آينه من شفاعت كنم روز قيامت براى مردمان بيشتر از آن كه بر روى زمين است از سنگ و كلوخ . و أبو هريره - رضى اللّه عنه - گفت كه بر پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گوشت آوردند ، آن گاه از آن جمله « بازو » پيش او داشتند و آن او را خوش آمد ، دندان مبارك يك بار بر آن نهاد ، پس گفت : من مهتر مردمانم روز قيامت ، و هيچ دانيد كه آن چيست ؟ خداى تعالى اولين و آخرين را جمع كند در يك تخته زمين كه آواز خواننده بشنوند ، و بصر در ايشان نافذ شود ، و خورشيد نزديك آيد . پس مردمان را از غم و اندوه چيزى رسد كه طاقت آن ندارند ، و آن را احتمال نتوانند كرد ، پس يك ديگر را گويند : نبينيد كه شما را چه رسيد ؟ آيا ننگريد كسى را كه براى شما شفاعت كند در حضرت پروردگار شما ؟ پس بعضى مردمان بعضى را گويند كه بر آدم - صلوات اللّه عليه - بايد رفت . پس بر آدم روند و گويند : پدر بشر تويى ، خداى - عز و جل - تو را به يد خود آفريد ، و از روح خود در تو دميد ، و فريشتگان را بفرمود تا تو را سجده كردند ، براى مادر حضرت پروردگار خود شفاعت كن . آيا نمىبينى كه ما در چه حاليم و چه چيز به ما رسيده است ؟ پس آدم ايشان را گويد كه پروردگار من امروز در خشم شده است ، چنان كه پيش از اين مثل آن نشده بود و پس از اين هرگز مثل آن نشود ، و او مرا از درخت باز داشت و من معصيت كردم : نفسى ! نفسى ! بر نوح رويد . پس بر نوح روند و گويند : تو اول مرسلانى سوى اهل زمين ، و خداى - عز و جل - ترا بندهء شكور خوانده است . شفاعت از پروردگار ما در خواه ، آيا نمىبينى كه ما در چه حاليم ؟ او گويد : پروردگار من امروز چنان در خشم شده است كه پيش از اين مثل آن نبود ، و من بر قوم خود دعاى بد كرده‌ام : نفسى ! نفسى ! بر إبراهيم خليل اللّه رويد . پس بر إبراهيم خليل اللّه روند ، گويند : تو پيغامبر خدايى و دوست اويى از اهل زمين ، براى ما در حضرت پروردگار ما شفاعت كن . آيا نمىبينى كه ما در چه حاليم ؟ او گويد : پروردگار من امروز چنان در خشم شده است كه پيش از اين مثل آن نشده بود و پس از اين مثل آن نشود ، و سه كلمه بر لفظ من رفته است كه چنان نبود : نفسى ! نفسى ! بر موسى رويد . پس بر موسى روند و گويند : تو رسول خدايى و تو را بر مردمان فضل داده است به رسالت خود و كلام خود ، براى ما شفاعت كن . آيا نمىبينى كه ما در چه حاليم ؟ او گويد : پروردگار من امروز در خشم شده است ، چنان كه پيش از اين نبود و پس از اين نباشد ، و من نفسى را كشته‌ام [ 699 ] كه به كشتن او مأمور نبودم : نفسى ! نفسى ! بر عيسى رويد . پس بر عيسى روند ، گويند : تو رسول خدايى و روح او ، و كلمهء اويى كه بر مريم القا كرد ، و در مهد با مردمان سخن گفتى ، براى ما شفاعت كن . آيا نمىبينى كه ما در چه حاليم ؟ او گويد :
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 934 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى