تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 933

مساهمون:

ص٩٣٣
النّاس عامّة . اى ، مرا پنج چيز دادند كه كسى را پيش از من نداده بودند : يارى كرده شدم به رعب در مسافت يك ماهه راه ، « 386 » و غنيمتها براى من حلال كرده شد ، و كسى را پيش از من حلال نبود ، و زمين براى من مسجد گردانيده آمد و خاك آن پاك گردانيده ، پس هر مردى از امت من كه در هر جا نماز او را در يابد بايد كه نماز گزارد ، و مرتبهء شفاعت داده شدم ، و هر پيغامبرى سوى قوم خود مبعوث بود بخصوص ، و من سوى همه مردمان مبعوثم . و گفت : إذا كان يوم القيامة كنت امام النّبيّين و خطيبهم ، و صاحب شفاعتهم من غير فخر ، اى ، چون روز قيامت باشد من پيشواى پيغامبران و خطيب ايشان باشم ، و صاحب شفاعت ايشان باشم بى فخر . و گفت : انا سيّد ولد آدم و لا فخر ، و انا اوّل من تنشق عنه الارض ، و انا اوّل شافع و اوّل مشفّع ، بيدي لواء الحمد تحته آدم و من دونه ، اى ، من مهمتر فرزندان آدمم و اين بر وجه فخر نمىگويم ، و من اول كسىام كه زمين شكافته شود براى من « 387 » و من اول شفاعت كننده‌ام ، و اول كسى كه شفاعت او مقبول شود منم ، لواى حمد به دست من باشد ، آدم و كسانى كه دون اويند تحت آن باشند . و گفت : لكلّ نبىّ دعوة مستجابة فأريد ان أختبئ دعوتى شفاعة لامّتى يوم القيامة ، اى ، هر پيغامبرى را دعايى مستجاب است ، پس خواهم كه دعوت « 388 » خود را پنهان دارم براى شفاعت [ امتم در روز قيامت ] . و ابن عباس - رضى اللّه عنهما - روايت كرد كه پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : للانبياء منابر من ذهب فيجلسون عليها و يبقى منبرى لا اجلس عليه ، قائما بين يدي ربىّ ، منتصبا مخافة ان يبعث بى إلى الجنّة و تبقى امّتى بعدى فأقول يا ربّ امّتى . فيقول اللّه عزّ و جلّ : يا محمّد و ما تريد ان اصنع بامّتك ؟ فأقول يا ربّ عجّل حسابهم فما أزال اشفع حتّى اعطى صكاكا برجال [ 698 ] قد بعث بهم إلى النّار ، و حتّى انّ مالكا خازن النّار يقول يا محمّد ما تركت للنّار و لغضب ربّك في امّتك من بقيّة ، اى ، پيغامبران را منبرها باشد از زر ، پس بر آن بنشينند . و منبر من بماند ، بر آن ننشينم ، در حضرت پروردگار خود ايستاده و بر پاى خاسته از بيم آن كه مرا به بهشت فرستد و امت من پس از من بمانند . پس گويم : اى پروردگار ، امت من . خداى - عز و جل - گويد : اى محمد ، چه مىخواهى كه با امت تو بكنم ؟ گويم : اى پروردگار حسابشان به زودى فرماى ، پس هميشه شفاعت مىكنم تا مرا صكها « 389 » دهند براى مردمانى كه نامزد آتش باشند . و حتّى مالك خازن آتش گويد : اى محمد ، براى آتش خشم
هامش
( 386 ) يعنى از مسافت يك ماه راه ترس در دل دشمنان مىاندازم ( زبيدى 10 - 487 ) . ( 387 ) يعنى نخستين گورى كه براى اهل رستاخيز شكافته شود گور من است . ( 388 ) دعوت ، دعا . ( 389 ) صك ، چِك ، برات ، حواله .