منها بعد إذ رأيتها فينطلق به إلى غدير عند باب الجنّة فيغتسل ، اى ، يكى از ايشان چون بر هم زدن چشم رود ، و يكى چون برق خاطف ، و يكى چون أبر ، و يكى چون افتادن ستاره ، و يكى چون باد ، و يكى چون دويدن اسب ، و يكى چون دويدن مرد ، تا كسى كه نور او بر سر انگشت قدم يافته باشد بگذرد ، مىخزد بر روى و دستها و پايهاى خود ، دستى مىكشد و دستى در مىآويزد ، و پايى مىكشد و پايى در مىآويزد ، و آتش جوانب او مىگيرد . گفت : پس همواره همچنان باشد تا خلاص يابد . و چون خلاص يابد بايستد ، پس بگويد : الحمد للَّه خداى مرا چيزى داد كه كسى را نداد [ 696 ] چون برهانيد مرا ، پس از آن كه آن را بديدم ، پس او را سوى حوض برند نزديك در بهشت ، پس غسل كند .
و انس بن مالك گفت كه از پيغامبر - عليه السلام - شنيدم كه مىگفت : الصّراط كحدّ السّيف او كحدّ الشّعرة و انّ الملائكة تنجون المؤمنين و المؤمنات و انّ جبريل - عليه السّلام - لآخذ بحجزتي و انّى لا قول « يا ربّ سلّم سلّم » فالزّالّون و الزّالّات يومئذ كثير ، اى ، صراط چون حدّ شمشير است يا حدّ موى و فريشتگان مؤمنين و مؤمنات را خلاص كنند ، و جبرئيل كمر گير من است ، و من مىگويم : يا ربّ سلّم سلّم پس مردان و زنان لغزيده [ آن روز ] بسيار باشند .
و اين هولها و شدتهاى صراط است . پس فكرت در آن بسيار كن ، چه مسلمترين مردمان از هولهاى قيامت آن است كه در حيات دنيا از آن بسيار انديشد . چه خداى - عز و جل - بر بنده دو خوف جمع نكند . پس هر كه در دنيا از اين هولهاى قيامت بترسد در آخرت از آن آمن باشد . و به خوف رقتى چون رقت زنان نمىخواهم كه در حال شنيدن آب از چشم بدود و دل نرم شود ، پس به زودى آن را فراموش كند و به بازى و مشغولى باز گردد ، چه اين بر خوف گذرى ندارد ، بلكه هر كه از چيزى بترسد از آن بگريزد ، و هر كه اميد چيزى دارد آن را بطلبد . و تو را نرهاند مگر خوفى كه از معاصى خداى مانع شود و بر طاعت او باعث آيد . و دور تر از رقت زنان ترس احمقان است كه چون هولها بشنوند ، زبان به استعاذت سبقت نمايد . و يكى از ايشان گويد : استعنت باللّه نعوذ باللّه اللّهمّ سلّم سلّم . و هم مع ذلك بر معصيتهايى كه سبب هلاك ايشان است مصر باشند . پس شيطان از استعاذت او بخندد ، چنان كه بخندد بر كسى كه ددهاى ضارى « 382 » در صحرا قصد او كند و در پيش او حصني استوار باشد ، پس او چون [ انياب و ] صولت دده از دور بيند به زبان بگويد « باز داشت مىخواهم بدين حصن حصين ، و استعاذت مىكنم به استوارى بنا و محكمى ركنهاى او . » به زبان اين كلمه بگويد و از جاى خود نجنبد . و آن چگونه شرّ دده را از وى دفع كند ؟ و همچنين هولهاى آخرت را حصني نيست مگر گفتن لا إله الاّ اللّه به صدق . و معنى صدق آن است كه تو را مقصودى جز خداى و معبودى غير او نباشد . و كسى كه هواى خود را خداى سازد ، از صدق در توحيد دور
هامش
( 382 ) ضارى ، ضار ، زيان رساننده .