تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 927

مساهمون:

ص٩٢٧
پروردگار ، از حسنات من چيزى نماند . پس حق تعالى طالب را گفت : چگونه كنى - و از حسنات او چيزى نماند . گفت : اى پروردگار گناهان من تحمل نمايد . راوى گفت : چشمهاى پيغامبر - صلى اللّه عليه و آله و سلم - پر آب شد به گريه ، پس گفت كه آن روزى عظيم است كه مردمان محتاج باشند گناهان از ايشان برداشته شود . پس طالب را گفت : سر بردار و در بهشتها نگر . پس گويد : اى پروردگار ، شهرها مىبينم از سيم بلند ، و كوشكها از زر مكلل به مرواريد ، كدام پيغامبر را يا كدام صدّيق را يا كدام شهيد راست اين ؟ پس گفت : اين كسى راست كه بها بدهد . گفت : بهاى آن كه تواند داد ؟ گفت : تو بتوانى داد . گفت : آن چه باشد ؟ گفت : عفو كردن تو از برادر خود . گفت : اى پروردگار ، من از او عفو كردم . خداى - عز و جل - گفت : دست برادر خود گير ، در بهشت بر . پس پيغامبر - عليه السلام - نزديك آن گفت : بترسيد از خداى ، و آن چه ميان شماست به اصلاح آريد ، چه خداى - عز و جل - ميان مؤمنان اصلاح فرمايد . و اين تنبيه است بر آن كه آن به تخلق به اخلاق خداى يافته شود ، و آن اصلاح ذات البين است ، و ديگر اخلاق . پس اكنون تفكر كن در نفس خود اگر صحيفهء تو از مظالم خالى باشد ، يا لطيفه‌اى سازند كه از تو عفو شود و به سعادت ابد متيقّن شوى ، شادى تو چگونه باشد در حال باز گشتن از مفصل قضا « 370 » ، و تو را خلعت رضا داده باشند ، و وعده فرموده به سعادتى كه پس از آن شقاوت نباشد ، و نعمتى كه فنا در حواشى آن نگردد . و در آن حال دل از شادى و فرح بپرد ، و روى تو سفيد شود ، و روشنايى و اشراق پذيرد ، چنان كه ماه شب چهارده . پس تو هم كن خراميدن ميان مردمان ، سر افراخته و پشت از گناه سبك بار ، و تازگى نسيم نعمت و راحت خشنودى از پيشانى درفشان ، و خلق اولين و آخرين در حال تو نگران ، و بر حسن و جمال تو غبطه كنان ، و فريشتگان در پس و پيش مىروند و بر سر حاضران ندا مىكنند كه اين فلان پسر فلان است ، خداى از او خشنود شد و او را خشنود گردانيد ، و نيكبختى شد كه هرگز پس از آن بدبخت نشود . آيا پندارى كه اين منصب بزرگتر از مكانتى نيست كه در دلهاى مردمان يا بى در دنيا به ريا و مداهنت و تصنع و تزيّن ؟ [ 693 ] پس اگر دانى كه به از آن است ، بلكه آن را بدين نسبت نيست ، پس در ادراك آن مرتبه به اخلاص صافى و نيت صادق ، در معاملت با خداى وسيلت ساز ، چه اين جز بدان نيابى . و اگر - عياذا باللّه - غير اين باشد ، بدين كه از اين صحيفهء تو گناهى بيرون آيد كه آن را آسان پندارى ، و آن نزديك خداى عظيم باشد ، و تو را بدان دشمن گيرد و گويد : لعنت من بر تو باد اى بندهء بد ، هرگز از تو عبادت قبول نكنم . پس آن ندا نشنوى كه نه رويت سياه شود . پس فريشتگان در خشم شوند براى خشم حق تعالى و گويند : لعنت ما و لعنت همه خلق بر تو باد و در آن حال زبانيه « 371 » از هر جانب سوى تو روان شوند ، و براى خشم آفريدگار خود در خشم شده باشند ، و به
هامش
( 370 ) مَفْصل قضا ، محكمهء قضا . ( 371 ) زَبانيه ( ج زِبنيه ) ، نگهبانان دوزخ .