پس تو چگونه باشى اى بيچاره ، در روزى كه نامهء خود را خالى بينى از نيكيهايى كه در آن رنج تو بسيار باشد . و چون گويى : نيكيهاى من كجا شد ؟ گويند : به نامهء خصمان تو نقل افتاد . و صحيفهء خود را پر بينى از بديها كه در صبر از آن مشقت بسيار تحمل كرده باشى به سبب باز بودن از آن و رنج بىشمار كشيده ، و گويى : يا رب ، اين بديهايى است كه من هرگز نكردهام . گويند : اين بدى كسانى است كه ايشان را به غيبت و دشنام و قصد بدى برنجانيدهاى ، و در خريد و فروخت و همسايگى و مخاطبه و مناظره و مدارسه و مذاكره و ديگر انواع معاملت بر ايشان ظلم كردهاى .
ابن مسعود - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : انّ الشّيطان قد يئس ان يعبد الاصنام بأرض العرب ، و لكن سيرضى منكم بما هو دون ذلك من المحقّرات و هي الموبقات . فاتّقوا الظّلم ما استطعتم فانّ العبد ليجيء يوم القيامة بأمثال الجبال من الطّاعات فيرى انّهنّ سينجينه . فما يزال عبد يجيء فيقول يا ربّ انّ فلانا ظلمني في مظلمة فيقول امح من حسناته شيئا فما يزال كذلك حتّى ما يبقى له من حسناته شيء و انّ مثل ذلك مثل سفر نزلوا بفلاة من الأرض ليس معهم حطب فتفرّق القوم فحطبوا فلم يلبثوا ان أعظموا نارهم و صنعوا ما أرادوا و كذلك الذّنوب ، اى ، ديو نوميد شد از آن كه در زمين عرب بتان پرستيده شوند ، و ليكن زود باشد كه از شما راضى شود بدانچه كم از آن است از محقرات ، و آن هلاك كنندگاناند . پس بپرهيزيد از ظلم تا توانيد ، چه بنده روز قيامت [ 691 ] از طاعت مانند كوهها بيارد و پندارد كه آن او را برهاند . پس هميشه بندهاى بيايد و گويد : اى پروردگار ، فلان بر من ستم كرد . گويد : چيزى از حسنات او محو كن . پس همچنين باشد تا از حسنات او چيزى نماند . و مثل آن مثل مسافران است كه در بيابانى از زمين فرود آمدند ، پس با ايشان هيزم نبود ، پس پراكنده شدند و هيزم گرد كردند ، پس درنگ ننمودند كه آتش عظيم بر افروختند و آن چه خواستند كردند . و همچنين است گناهان .
و چون قول حق تعالى :
إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عِنْدَ رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَ
« 366 » فرود آمد ، زبير گفت : يا رسول اللّه ، آن چه ميان ما در دنيا باشد بر ما مكرر گردانيده شود از گناهان خاص ؟
گفت : نعم ليكرّرن عليكم حتّى تؤدّوا إلى كلّ ذى حقّ حقّه ، اى ، آرى ، هر آينه بر شما باز گردانيده شود تا آن گاه كه حق هر صاحب حقى بگزارند . زبير گفت : به خداى كه كار سخت است .
پس در غايت بزرگى باشد شدت روزى كه در آن به خطوتى مسامحت نرود ، و تپانچهاى و سخنى در او گذاشته نشود تا داد مظلوم از ظالم استده آيد . انس گفت كه از پيغامبر - عليه السلام - شنيدم كه مىگفت : يحشر اللّه تعالى العباد عراة غرلا بهما ، « 367 » اى ، بر انگيزد خداى - عز و جل - بندگان را برهنه و ختنه ناكرده بهم « 368 » گفتيم : يا رسول اللّه « بهم » چه باشد ؟ گفت : ليس معهم شيءٌ ثمّ يناديهم ربّهم بصوت يسمعه من بعد كما يسمعه من قرب : انا الملك الدّيّان ، لا ينبغي لاحد من اهل
هامش
( 366 ) زمر 39 - 30 و 31 .
( 367 ) عربى : عراة غبرا بهما ( زبيدى 10 - 478 ) .
( 368 ) بهم ( ج بهيم ) ، بدون عيب ، صاف و پاك .