تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 926

مساهمون:

ص٩٢٦
الجنّة ان يدخل الجنّة ، و لا لاحد من اهل النّار عنده مظلمة حتّى اقتصّه منه و لا لاحد من اهل النّار ان يدخل النّار و لا لاحد من اهل الجنّة عنده مظلمة حتّى اقتصّه منه ، حتّى اللّطمة ، اى ، « بُهْم » آن است كه با ايشان چيزى نبود ، پس ندا فرمايد ايشان را پروردگار ايشان به آوازى كه دور آن را همچنان شنود كه نزديك : من پادشاه پاداش دهنده‌ام ، نبايد و نسزد كس را از اهل بهشت كه در بهشت رود ، و نه كسى را از اهل آتش كه نزديك او مظلمتى بود تا كه آن را قصاص فرمايم . و [ نسزد ] احدى را از اهل آتش كه در آتش رود ، و نه احدى را از اهل جنت كه نزديك او مظلمه‌اى باشد تا كه آن را قصاص فرمايم ، تا « 368 » تپانچه‌اى . گفتيم : آن چگونه باشد ؟ چون مردمان برهنه و بىچيز باشند . گفت : بالحسنات و السّيّئات ، اى ، به نيكيها و بديها مقاصّه « 369 » فرمايد . پس بترسيد اى بندگان خداى از ظلم بر بندگان به گرفتن مالها و تعرض عرضها و تنگ گردانيدن دلها و بدخويى كردن در معاشرت ايشان . چه آن چه ميان بنده و خداى باشد بخصوص ، آمرزش بدان نزديك‌تر بود . و هر كه مظالم بر او جمع شود و او از آن توبه كند و استحلال ارباب مظالم بر او تعذّر پذيرد ، بايد نيكوييهاى بسيار كند براى روز قصاص . و بايد كه بعضى نيكيها نهان كند بينه و بين اللّه به كمال و اخلاص ، چنان كه هيچ كس بدان مطلع نشود مگر خداى ، چه شايد كه آن او را مقرّب گرداند ، و بدان سبب لطفى كه براى دوستان مؤمن خود ذخيره فرموده است در دفع مظالم بندگان از ايشان بيابد . انس - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه در اثناى آن چه پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - نشسته بود او را ديديم كه بخنديد ، چنان كه دندانهاى پيشين او ظاهر شد ، عمر گفت : يا رسول اللّه ، مادر و پدر من فداى تو باد ، چه چيز تو را مىخنداند ؟ گفت : رجلان من امّتى جثيا بين يدي ربّ العزّة فقال أحدهما يا ربّ خذ لي مظلمتى من اخى . فقال [ 692 ] اللّه تعالى أعط أخاك مظلمته فيقول : يا ربّ لم يبق من حسناتي شيء ، فقال اللّه تعالى للطّالب كيف تصنع ؟ و لم يبق شيء من حسناته . قال يا ربّ ليتحمّل عنّى من أوزاري . قال الرّاوى و فاضت عينا رسول اللّه بالبكاء ثمّ قال : انّ ذلك ليوم عظيم ، يوم يحتاج فيه النّاس إلى ان يحمل عنهم من أوزارهم . قال ، فقال اللّه تعالى للطّالب : ارفع رأسك فانظر في الجنان ، فيرفع رأسه فيقول يا ربّ أرى مدائن من فضّه مرتفعة و قصورا من ذهب مكلّلة باللؤلؤ ، لاىّ نبىّ هذا او لاىّ صدّيق هذا او لاىّ شهيد هذا ؟ قال لمن اعطى الثّمن . قال : يا ربّ و من يملك ثمنه ، قال أنت تملكه . قال ما هو ، قال : عفوك عن أخيك . قال يا ربّ قد عفوت عنه . قال اللّه عزّ و جلّ : خذ بيد أخيك فادخله الجنّة . ثمّ قال رسول اللّه - صلى اللّه عليه و آله و سلم - اتّقوا اللّه و أصلحوا ذات بينكم ، فانّ اللّه عزّ و جلّ يصلح بين المؤمنين ، اى ، دو مرد از امت من به زانو در آمدند در حضرت رب العزة . پس يكى از ايشان گفت : اى پروردگار مظلمت من از برادر من بستان . پس بارى تعالى گفت : مظلمت برادر خود بده . پس او گويد : اى
هامش
( 368 ) تا ، حتى . ( 369 ) مقاصّه ، قصاص كردن .