نرهد مگر كسى كه در دنيا با نفس خود حساب كند ، و اعمال و اقوال و خطرات و لحظات خود به ترازوى شرع بسنجد . چنان كه عمر - رضى اللّه عنه - گفت : حاسبوا أنفسكم قبل ان تحاسبوا و زنوها قبل ان توزنوا ، اى ، با نفس خود حساب كنيد پيش از آن كه حساب كرده شويد ، و بسنجيد آن را پيش از آن كه سنجيده شويد . و حساب او با نفس خود آن باشد كه از همهء معصيتهايش از مرگ توبهء نصوح « 360 » كند ، و تدارك باز دهد ، و از هر كه تعرض او كرده باشد ، به زبان و دست و بد انديشى به دل ، بحلي خواهد ، دلهاشان خوش كند ، تا آن گاه كه [ 689 ] بميرد و بر او فريضه و مظلمتى نمانده باشد . پس اين بى حساب در بهشت رود .
و اگر پيش از رد مظالم بميرد خصمان به دو محيط شوند : يكى دست او گيرد ، و ديگرى موى پيشانى او ، و ديگرى گريبان او ، و يكى گويد مرا ستم كردى ، و ديگرى گويد مرا دشنام زدى ، و ديگرى گويد بر من أفسوس كردى ، و ديگرى از غيبت شكايت كند ، و ديگرى از بد همسايگى ، و ديگرى از خيانت در معاملت ، و ديگرى از غبن در خريد و فروخت و پوشيده داشتن عيب كالا ، و ديگرى از دروغ گفتن در بهاى متاع و ديگرى از آن كه من محتاج بودم و تو توانگر مرا طعام ندادى ، و ديگرى از آن كه مرا مظلوم يافتى و دفع ظلم مىتوانستى و نكردى ، با ظالم مداهنت « 361 » كردى و جانب من رعايت ننمودى . پس در اثناى آن كه در اين حال باشى و خصمان چنگال در تو آويخته ، و گريبان تو به دستهاى خود محكم گرفته ، و تو از بسيارى ايشان مبهوت و متحير ماندهاى ، تا آن كه در عمر تو احدى نمانده كه بر درمى با تو معاملت نكرده باشد يا در مجلسى ننشسته مگر كه او را بر تو مظلمتى باشد به غيبت يا خيانت يا به چشم استحقار نگريستن ، و تو از مقاومت ايشان عاجز آيى ، و چشم اميد در سيّد و مولاى خود بگشايى شايد كه از دست ايشان تو را برهاند ، كه نداى جبار :
الْيَوْمَ تُجْزى كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ ، لا ظُلْمَ الْيَوْمَ
« 362 » به گوشت رسد ، اى ، امروز پاداش داده شود هر نفسى بدانچه كسب كرد ، امروز ظلم نيست . پس دلت از هيبت در اين مقام از جاى بشود ، و نفس تو بيقين بداند كه در هلاك است ، و ياد كنى آن چه خداى تو را بدان بيم كرد به زبان پيغامبر خود ، چون گفت :
وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّما يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصارُ مُهْطِعِينَ مُقْنِعِي رُؤُسِهِمْ لا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ
، « 363 » اى ، غافل مپندار خداى را از آن چه مشركان كردند كه ايشان را در تأخير مىدارد - و در دنيا عقوبت نمىنمايد - براى روزى كه از دهشت و حيرت چشمهاشان در هوا باز بماند ، و بشتاب روان شود سوى خواننده ، سر سوى آسمان برداشته ، كسى در كسى ننگرد - چشمهاشان از شدت نظر سوى ايشان نيايد و باز مانده باشد - و دلهاشان از عقل خالى بود بدانچه از ترس ذاهل « 364 » شده باشد .
هامش
( 360 ) توبهء نَصوح ، توبه راست و خالص .
( 361 ) مداهنت ، اظهار چيزى بر خلاف باطن ، دو رويى ، چرب زبانى .
( 362 ) مؤمن 40 - 17 .
( 363 ) إبراهيم 14 - 42 و 43 .
( 364 ) ذاهل ، غافل ، بىخبر .