عند الصّحف حتّى ينظر أ بيمينه يأخذه او بشماله ، و عند الصّراط ، اى ، آرى ، بدان خداى كه نفس من در قدرت اوست ، مگر در سه جاى كه كس جز نفس خود را ياد نكند : چون ترازوها در آويزند و اعمال را بسنجند تا پسر آدم بنگرد كه ترازوى او سبك آيد يا گران ، و نزديك نامهها كه به دست راست آن را بگيرد و يا به دست چپ ، و نزديك صراط .
و انس - رضى اللّه عنه - گفت كه پسر آدم را روز قيامت بيارند تا در ميان پلههاى ترازو بايستانند ، و فريشتهاى بر او مؤكل باشد : پس اگر ترازوى او گران آيد ، فريشته ندا كند با آوازى كه همهء خلايق آن را بشنوند ، و اگر سبك آيد ، ندا كند به آوازى كه همهء خلايق آن را بشنوند كه فلان بدبخت شد ، بدبختى كه پس از آن هرگز نيكبخت نشود . و نزديك سبكى پلهء حسنات ، زبانيه « 358 » با عمودهاى آهنين و جامههاى آتشين بيايند و نصيب آتش را « 359 » سوى آتش برند .
پيغامبر - صلى اللّه عليه و آله و سلم - گفت : در روز قيامت انّه يوم ينادى اللّه تعالى فيه آدم فيقول : قم يا آدم ، فابعث بعث النّار . فيقول : و كم بعث النّار ؟ فيقول : من كلّ ألف تسعمائة و تسعة و تسعون في النّار و واحد في الجنّة ، اى ، بدرستى كه آن روزى است كه حق تعالى در آن آدم را ندا كند و گويد : بر خيز اى آدم ، گروه آتش را نامزد كن . پس گويد : گروه آتش چندند ؟ گويد : از هر هزار ، نهصد و نود و نه در آتشاند و يكى در بهشت . پس چون صحابه آن بشنيدند نوميد شدند تا به حدى كه كسى دندانى سفيد نكردند . پس چون پيغامبر - عليه السلام - آن را بديد ، گفت : اعملوا و أبشروا ، فو الّذي نفس محمّد بيده انّ معكم لخليقتين ما كانتا مع احد قطّ الاّ كثّرتاه مع من هلك من بنى آدم و بنى ابليس . قالوا و ما هما يا نبىّ اللّه ؟ قال يأجوج و مأجوج ، اى ، كار كنيد و شاد باشيد ، بدان خداى كه نفس محمد در قدرت اوست كه با شما دو خلقند كه هرگز با هيچ كس نبودند كه نه بيش از ايشان آمدند با هلاك شدگان از فرزندان آدم و ابليس . گفتند : يا رسول اللّه ايشان كياناند ؟ گفت :
يأجوج و مأجوج . پس صحابه بى غم شدند . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : اعملوا و أبشروا فو الّذي نفس محمّد بيده ما أنتم في النّاس يوم القيامة الاّ كالشّامة في جنب البعير او كالرّقمة في ذراع الدّابة ، اى ، كار كنيد و شاد باشيد ، بدان خداى كه نفس محمد در قدرت اوست كه شما در ميان مردمان روز قيامت نباشيد مگر چون خالى در پهلوى شتر ، يا چون نشانى در پاى ستور .
صفت خصمان و رد مظالم
( 1 ) هول ترازو و خطر آن شناختى ، و دانستى كه چشمهاى مردمان سوى زبانهء ترازو مانده باشد . پس هر كه ترازوى او گران شود ، او در عيش پسنديده باشد ، و هر كه ترازوى او سبك آيد ، باز گشت او به هاويه بود . و چه دانى كه هاويه چيست ! آتش سوزان است . و بدان كه از خطر حساب و ترازو
هامش
( 358 ) زَبانيه ( ج زِبنيه ) ، نگهبانان دوزخ .
( 359 ) يعنى گناهكار را .