براى پيغامبران [ 684 ] به مثل اين سؤال سياست قايم كنند . پس فريشتگان بيايند و يگان يگان را آواز دهند : اى فلان پسر فلان ، به موقف عرض آى . و در آن حال دلها بتپد و جوارح مضطرب شود و عقلها مبهوت گردد . و گروهى خواهند كه ايشان را به آتش برند و قبايح اعمال ايشان بر جبّار عرضه ندارند ، و بر ملأ خلق پردهء ايشان كشف نكنند . و پيش از ابتداى سؤال ، نور عرش ظاهر گردد ، و زمين به نور پروردگار روشنايى پذيرد ، و در دل هر بنده متيقّن شود كه جبار بندگان را بخواهد پرسيد . و هر كسى پندارد كه جز او را نمىخواهد ، و مقصود پرسيدن و گرفتن اوست نه غير او . پس جبّار در آن مقام فرمايد : اى جبرئيل آتش را بيار . جبرئيل دوزخ را گويد كه آفريدگار و پادشاه خود را اجابت كن . و جبرئيل آتش را در خشم يابد . چون نداى جبرئيل بشنود بر جوشد سوى مردمان و در زفير « 348 » و شهيق « 349 » آيد ، و مردمان بانگ كردن و در خشم شدن او بشنوند ، و خازنان آن در مردمان جهند از روى خشم ، بر كسى كه خداى را معصيت نمود و فرمان او را مخالفت كرد .
پس در خاطر خود در آر و در دل خود حاضر كن دلهاى مردمان را در آن حال كه پر شود از ترس و بيم ، و روى بگردانند و بر زانو در افتند - چنان كه در قرآن آمده است :
يَوْمَ
. . .
تَرى كُلَّ أُمَّةٍ جاثِيَةً -
« 350 » بعضى نگونسار در روى در افتند ، و ظالمان و عاصيان فرياد و واى بر آرند ، و صدّيقان نفسى و نفسى گفتن گيرند . پس در اثناى آن باشند كه آتش بانگ دوم بكند و خوف ايشان متضاعف شود و قوّتها تخاذل « 351 » پذيرد ، و پندارند كه گرفتار گشتند . پس بانگ سوم بكند و خلق به روى در افتند ، و چشمها باز مانند ، پوشيده با خشوع مىنگرند . پس دلهاى ظالمان از جاى بشود و به حلق رسد ، و عقلهاى همگنان از نيكبختان و بدبختان ذاهل « 352 » بماند . و پس از آن بارى تعالى بر پيغامبران اقبال نمايد و گويد كه شما را چه پاسخ دادند ؟ و چون سياستى كه بر پيغامبران اقامت نموده شود بينند ، ترس عاصيان قوّت گيرد . پس پدر از فرزند ، و برادر از برادر ، و شوى از زن بگريزد ، و هر كسى منتظر كار خود بماند . پس يگان يگان كس گرفته شود ، و خداى - عز و جل - از اندك و بسيار ، و نهان و آشكار ، از كل جوارح و اعضا به مشافهه « 353 » بپرسد .
ابو هريره - رضى اللّه عنه - گفت كه گفتند : يا رسول اللّه ، روز قيامت پروردگار خود را ببينيم ؟
گفت : هل تضارّون في رؤية الشّمس في الظّهيرة ليست في سحابة ؟ قالوا : لا . قال فهل تضارّون في رؤية القمر ليلة البدر ليس في سحابة ؟ قالوا : لا ، اى ، آيا در ديدن آفتاب در وقت ظهر كه در أبر نباشد هيچ يك ديگر را گزند رسانيد ؟ گفتند : نى . گفت : آيا در ديدن ماه شب چهارده كه در أبر نباشد هيچ يك ديگر را گزند رسانيد و خلاف كنيد ؟ گفتند : نى . گفت : فو الّذي نفسي بيده لا تضارّون في رؤية
هامش
( 348 ) زفير ، اول آواز خر .
( 349 ) شهيق ، آخر آواز خر .
( 350 ) جاثيه 45 - 27 و 28 .
( 351 ) تخاذل ، ضعيف شدن .
( 352 ) ذاهل ، غافل ، بىخبر .
( 353 ) مشافهه ، روياروى سخن گفتن .