( 1 ) پس ساخته شو ، اى بيچاره ، براى اين روز كه شأن آن عظيم است و زمان او دراز و سلطان آن قاهر و اوان « 333 » او نزديك . روزى بود كه آسمان در او شكافته شود ، و كواكب از هول آن فرو ريزند ، و نجوم زواهر « 334 » در افتند ، و خورشيد را بى نور گردانند ، و كوهها را برانند ، و ماده شتران ده ماههء آبستن را مهمل گذارند در آن .
مترجم مىگويد كه ذكر شتران بدان تخصيص فرمود كه عزيزتر مالى است نزديك عرب .
و وحشيان « 335 » را براى قصاص فراهم آرند ، و درياها را بتابند تا آتش باشند ، و نفوس را در أبدان در آن روز جمع كنند - در عمل بد كردار را با بد كردار و نيكو كار را با نيكو كار - و دوزخ را بر افروزند ، و بهشت را نزديك آرند ، و كوهها را در آن پراكنند و به باد بر دهند ، و زمين را دراز بكشند . روزى كه زمين را سخت بجنبانند ، و گنجها و مردگان آن را بيرون آرند . روزى كه مردمان پراكنده و مختلف باز گردند - بعضى بر دست راست و بعضى بر دست چپ - تا جزاى اعمال خود بينند . روزى كه زمين و كوهها بر دارند ، و به يك دفعت بشكنند و پست گردانند . روزى كه قيامت قايم باشد ، و آسمان بشكافد و او در آن روز سست و ضعيف باشد ، و فريشتگان بر اطراف آسمان باشند ، و عرش پروردگار تو را زبر ايشان آن روز هشت فريشته بردارند . روزى كه عرضه داشته شويد براى حساب . هيچ كس از شما پوشيده نماند . روزى كه كوهها رانده شود ، و روزى كه زمينها نيك جنبانيده شود ، و كوهها ريزه ريزه كرده آيد ، پس غبار متفرق شوند . روزى كه مردمان بر زمين چون پروانه پراكنده باشند ، و كوهها چون پشم رنگين نداف « 336 » زده . روزى كه هر شير دهندهاى از بچهء خود غافل شود ، و شير دادن بگذارد - از ترسيدن و مشغول شدن به نفس خود - و هر بار دار بار خود بيندازد - از هول آن روز - و مردمان را از شدت خوف مست پندارى ، و ايشان از شراب مست نباشند ، و ليكن عذاب خداى سخت است . روزى كه زمين و آسمان را بدل گردانند ، و همهء خلايق از بهر محاسبت يك بار به صحرا آيند ، براى خداى يگانهء قهار . روزى كه كوهها در آن شكافته شوند ، و زمين را دشت هموار خالى بگذارند ، و در آن بلندى و نشيبى نبينى .
روزى كه كوهها را ايستاده پندارى . و آن چون أبر مىرود .
مترجم مىگويد كه اين بدان باشد [ 681 ] كه هر چه بزرگ بود يا بسيار چنان كه چشم از آن قاصر شود ، در پندار بيننده ايستاده نمايد .
روزى كه آسمان در آن بشكافد ، پس گلگون شود . روزى كه پرى و آدمى از گناه خود پرسيده نشود - اى از روى استفهام - بلكه از روى تقريع « 337 » و توبيخ پرسيده آيد . روزى كه عاصيان در آن از سخن ممنوع باشند ، و از جرمها در آن روز پرسيده نشود ، بلكه موى پيشانى ايشان به قدم جمع
هامش
( 333 ) اوان ، زمان ، وقت .
( 334 ) زواهر ( ج زاهره ، درخشان ) .
( 335 ) وحشيان ، حيوانات وحشى .
( 336 ) ندّاف ، پنبه زن .
( 337 ) تقريع ، سر زنش .