باشند : هر مردى را از ايشان روزگارى بود كه از ديگرى مشغول گرداند .
پس در غايت بزرگى باشد روزى كه عورتها در آن مكشوف بود ، و مع ذلك از نگريستن و التفات در آن آمن باشند . و چگونه بر اين جمله نباشند كه بعضى از ايشان بر شكم روند و بعضى بر روى ، و ايشان را قدرت التفات به غيرى نباشد . ابو هريره - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : يحشر النّاس يوم القيامة ثلاثة أصناف ركبانا ، و مشاة ، و على وجوههم ، اى ، مردمان روز قيامت بر سه صنف انگيخته شوند : بعضى [ 678 ] سوار باشند ، و بعضى پياده ، و بعضى بر روى روند . و مردى گفت : يا رسول اللّه بر روى چگونه روند ؟ گفت : الّذي أمشاهم على اقدامهم قادر ان يمشيهم على وجوههم ، اى ، آن كه ايشان را بر قدمها روان كرد قادر است بر آن كه ايشان را بر رويها روان گرداند . و انكار كل آن چه نديده باشد و با آن انس نگرفته ، در طبع آدمى است . و اگر آدمى مار را نديدى كه بر شكم خود چون برق خاطف مىرود ، تصور رفتن را بى پاى انكار نمودى . و رفتن آن به پاى نيز مستبعد است نزديك كسى كه آن را نديده است . و بپرهيز از آن كه چيزى را از عجايب روز قيامت انكار كنى براى آن كه مخالف قياس دنيا باشد ، چه اگر عجايب دنيا مشاهده نكردى ، پس بر تو پيش از مشاهده بگفتندى ، انكار تو آن را قوىتر بودى . پس صورت خود در دل خود [ ياد آر ] از ايستادن برهنه ، خوار ، رانده ، حيران ، مبهوت ، منتظر آن كه بر تو چه رود از حكم نيكبختى يا بدبختى . و بزرگ دار اين را ، چه بغايت بزرگ است .
صفت عرق
( 1 ) پس تفكر كن در زحمت خلايق و فراهم آمدن ايشان تا به حدى كه اهل هفت آسمان و هفت زمين در موقف جمع شوند ، از فريشتگان و پريان و ديوان و آدميان و وحشيان و ددگان و مرغان . و خورشيد بر ايشان بتابد ، گرمى آن تضاعف پذيرفته ، و آن چه بر آن بوده است از سبكى كار بدل گشته ، و به سرهاى عالميان نزديك آورده شده بر اندازهء دو كمان و بر زمين سايه نمانده مگر سايهء عرش ربّ العالمين ، و پناهيدن به سايهء آن جز مقربان را ممكن نه . پس بعضى در سايهء عرش باشند ، و بعضى پيش آفتاب كه ايشان را به گرمى مىگدازد ، و غم و اندوهشان به سبب درخشيدن آن قوت گرفته . پس خلايق به شدت زحام « 328 » و اختلاف « 329 » اقدام يك ديگر را دفع كنند . و قوّت خجالت و شرم آن رسوايى و فضيحت در حال عرض بر جبّار آسمان با آن اضافت پذيرد . پس تافتن خورشيد و گرمى نفسها و سوختگى دلها به آتش خوف و شرم جمع شود ، و از بيخ هر مويى عرق گشاده گردد تا « 330 » بر زمين قيامت روان شود . پس بر اندازهء منازل ايشان نزد خداى ، بر اندامها بر آيد : بعضى را تا كمر ، و بعضى را تا نرمهء گوش ، و بعضى را نزديك باشد تا غرق شوند .
هامش
( 328 ) زِحام ، انبوهى ، ازدحام .
( 329 ) اختلاف ، آمد و رفت .
( 330 ) تا ، حتى .