تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 900

مساهمون:

ص٩٠٠
بازى كنند ، بلكه مردمان غير اين جماعت‌اند كه تن مرا بيمار كرده‌اند . به دست خود سوى اصحاب ما صوفيان اشارت كرد . و أبو سعيد خراز گفت : به دمشق بودم ، پيغامبر را در خواب ديدم ، بيامد بر ابو بكر و عمر تكيه كرده ، پس بر من بايستاد و من صوتى مىگفتم و بر سينه مىكوفتم . گفت : شر اين بيش از خير اين است . و ابن عيينه گفت : سفيان ثورى را در خواب ديدم ، چنانستى كه در بهشت از درختى به درختى مىپرد و مىگويد : لمثل هذا فليعمل العاملون ، اى ، براى مثل اين بايد كه كار كنندگان كار كنند . گفتم : مرا وصيت فرماى ، گفت : از معرفت مردمان كم كن . و أبو حاتم رازى « 297 » روايت كرد از قبيصة بن عقبه كه سفيان ثورى را در خواب ديدم ، گفتم : خداى با تو چه كرد ؟ گفت :
نظرت إلى ربّى كفاحا فقال لي * هنيئا رضائى عنك يا ابن سعيد فقد كنت قوّاما إذا أظلم الدّجى * بعبرة مشتاق و قلت عميد « 298 » فدونك فاختر اىّ قصر أردته * و زرنى فانّى منك غير بعيد
اى ، پروردگار خود را معاينه ديدم مرا گفت ، گواران باد رضاى من از تو اى پسر سعيد . چه نماز گزارنده بودى چون شب تاريك شدى ، به اشك مشتاق و دل شكسته . پس پيش تو است اختيار كن هر قصرى كه خواهى ، و مرا زيارت كن ، چه من از تو دور نه‌ام . و شبلى را پس از وفات به سه روز در خواب ديدند ، گفتند : خداى با تو چه كرد ؟ گفت : مناقشت فرمود تا به حدى كه نوميد شدم ، و چون نوميدى من بديد مرا به رحمت خود بپوشيد . و مجنون بنى عامر را به خواب ديدند ، گفتند : خداى با تو چه كرد ؟ گفت : بيامرزيد ، و مرا بر مجانين حجت ساخت . و ثورى را در خواب ديدند ، گفتند : خداى با تو چه كرد ؟ گفت : رحمت فرمود . گفتند : حال عبد اللّه بن مبارك چيست ؟ گفت : او از آن جمله است كه هر روز بر پروردگار خود دو بار در رود . و يكى را از ايشان در خواب ديدند و از حال او بپرسيدند . گفت : حاسبونا فدقّقوا ، ثمّ منّوا علينا فاعتقوا ، اى ، حساب كردند و باريك گرفتند [ 672 ] پس منت نهادند بر ما و آزاد گردانيدند . و مالك بن انس را در خواب ديدند ، و گفتند : خداى با تو چه كرد ؟ گفت : بيامرزيد به كلمه‌اى كه عثمان بن عفّان در وقت ديدن جنازه گفتى : سبحان الحىّ الّذي لا يموت . و شبى كه حسن بصرى - رضى اللّه عنه - وفات كرد ، چنان ديدند كه درهاى آسمان گشاده است و
هامش
( 297 ) قاهره : ابو حاتم دارانى . ( 298 ) عميد ، دلى كه شكستهء عشق شده باشد ( حاشيهء متن فارسى ) .