تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 884

مساهمون:

ص٨٨٤
در آن انگشت باشد ، پس جان او به سختى بكشند و گويند : اى نفس پليد ، بيرون آى ناخشنود از خداى و خداى از تو ناخشنود سوى خوارى و عذاب او ، و چون جان او بيرون آرند بر آن انگشت نهند و آن را آواز جوشيدن باشد و پلاس در آن پيچند و سوى سجين برند . و آمده است كه محمد بن كعب قرظى ، قول حق تعالى :
حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ ، قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً
« 248 » بخواند . گفت « 249 » : چه چيز خواهى ؟ در چه چيز رغبت نمايى ؟ آيا خواهى كه رجوع شوى « 250 » تا مال جمع كنى و [ درختهاى نيكو غرس نمايى ] « 251 » و بناها بنا كنى و جويها بركنى ؟ گفت : نه ، خواهم كه شايد كارى شايسته كنم در آن چه ترك كرده‌ام . جبار گويد : كلاّ انّها كلمة هو قائلها ، اى ، هرگز ! اين كلمه‌اى است كه او گويندهء آن است . اى ، هر آينه نزديك مرگ آن را بگويد . و أبو هريره - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : المؤمن في قبره في روضة خضراء ، و يرحّب له في قبره سبعون ذراعا و يضيء حتّى يكون كالقمر في ليلة البدر ، و هل تدرون فيما ذا أنزلت
« فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً »
؟ « 252 » اى ، مؤمن در قبر خود در مرغزارى سبز باشد ، و هفتاد گز به فراخى گور او افزوده شود ، و روشن تا چون ماهى بدر نموده شود در شب چهارده ، و آيا هيچ دانيد كه « فانّ له معيشة ضنكا » در چه نازل شده است ؟ گفتند : خداى و رسول او داناتر . گفت : عذاب الكافر في قبره يسلّط عليه تسعة و تسعون تنّينا ، هل تدرون ما التّنّين ؟ گفتند : خداى و رسول او داناتر . گفت : التّنّين تسعة و تسعون حيّة ، لكلّ حيّة سبعة رءوس يخدشونه و يلحسونه و ينفخون في جسمه إلى يوم يبعثون ، اى ، عذاب كافر در گور ، بر او نود و نه تنين مسلط گردانيده شود . آيا هيچ دانيد تنّين چيست ؟ نود و نه مار است ، هر مارى هفت سر دارد ، او را مىخراشند و مىليسند ، و در تن او مىدمند تا روزى كه بر انگيخته شود . و نبايد كه از اين عدد مخصوص تعجب نموده شود ، چه اعداد اين كژدمان و ماران به قدر اعداد خويهاى نكوهيده است از كبر و ريا و حسد و غل « 253 » و حقد و ديگر صفتهاى مذموم ، چه آن را اصل‌هاى شمرده است ، آن گاه فرعهاى شمرده از آن انشعاب پذيرد ، آن گاه فرعهاى آن قسمها شود . و آن صفتها به اعيان خود « 254 » اين مهلكات است و به اعيان خود كژدمان و مار شود ، پس قوى از آن همچنان گزد [ 660 ] كه تنّين ، و ضعيف همچنان كه كژدك ، و ميانه چون مار . و ارباب دلها و بصيرتها اين مهلكات و شاخ زدن فرعهاى آن را به نور بصيرت مشاهدند ، الا آن است كه مقدار عدد آن جز به نور نبوت دريافته نشود . پس امثال اين اخبار را ظاهرهاى صحيح است و سِرهاى
هامش
( 248 ) مؤمنون 23 - 99 و 100 . ( 249 ) جبّار . ( 250 ) رجوع شوى ، باز گردى . ( 251 ) قاهره : و فراشهاى نيكو فرش نمايى ، عربى : و تغرس الغراس ( زبيدى 10 - 404 ) . ( 252 ) طه 20 - 124 . ( 253 ) غلّ ، كينه ، بد خواهى . ( 254 ) عين ، آن چه شيء در حقيقت خود هست . به اعيان خود ، به حقيقت و موجوديت خود .