آواز دهد : من خانهء تاريكى و تنهايى و جداييم ، اگر در حيات خود خداى را مطيع بودى ، من بر تو امروز رحمت كنم و مطيع باشم ، و اگر خداى را عاصى بودى ، من بر تو امروز نقمت « 240 » بدهم و مطيع نباشم . من آنم كه هر مطيعى كه در من در آيد مسرور از من بيرون آيد ، و هر عاصيى كه در من در آيد هلاك شده از من بيرون آيد .
و محمد بن صبيح گفت : به من چنان رسيد كه مرد را چون در گور نهند و عذاب كنند ، يا بعضى از آن چه [ 657 ] كه كراهيت دارد به وى رسد ، همسايگان او از مردگان او را آواز دهند كه اى واپس گذاشتهء در دنيا پس از برادران « 241 » و همسايگان خود ، آيا از حال ما عبرتي نبود تو را ؟ در پيش رفتن ما تو را فكرتى نبود ؟ آيا نديدى كه اعمال ما منقطع شد از ما و تو مدتى در مهلت بودى ؟ چرا آن چه از برادرانت فوت شد تلافى نكردى ! و بقاع زمين او را آواز دهد : اى مغرور به ظاهر دنيا ، چرا پند نگرفتى به كسى كه از اهل تو در شكم زمين رفت ، از آن جمله كه دنيا ايشان را پيش از تو بفريفت ، پس أجل در بردن ايشان به گور سبقت نمود ، و تو او را ديدى كه دوستانش برداشته سوى منزلى كه از آن چاره نيست مىبردند ! و يزيد رقاشى گفت : به من چنان رسيد كه مرده چون در گور نهاده شود ، اعمال او وى را در بر گيرد ، پس خداى - عز و جل - عمل او را در سخن آرد و گويد : اى بندهء تنها در حفرهء خود ، دوستان و اهل تو از تو منقطع شدند ، پس امروز جز ما تو را مونسى نيست .
و كعب گفت : چون بندهء صالح را در گور نهند ، اعمال صالحه گرد بر گرد وى در آيد : نماز و روزه و جهاد و حج و صدقه ، و فريشتگان عذاب از جانب پاهاى او در آيند ، پس نماز گويد ، دور شويد از او ، شما را بر او سبيلي نيست ، چه براى خداى تعالى قيامهاى دراز كرده است . آن گاه از جانب سر او در آيند ، روزه گويد : شما را بر او سبيلي نيست ، چه در سراى دنيا بسيار براى خداى تشنه بوده است . آن گاه از جانب تن او در آيند ، پس حج و جهاد گويند كه او به تعب حج و جهاد اقامت نموده است ، شما را بر او سبيلي نيست . آن گاه از جانب دستهاى او آيند ، پس صدقه گويد :
دست از او بداريد و يار مرا بگذاريد ، چه بسيار صدقه است كه از اين دستها بيرون آمده است ، و به « يد اللّه » رسيده است براى طلب رضاى وى ، پس شما را بر او سبيلي نيست . پس او را گويند :
گواران باد تو را ، در حيات و وفات نيك بودى . پس فريشتگان رحمت بيايند ، فراشى و دثارى براى وى از بهشت بيارند ، و گور او واسع گردانيده شود براى وى تا آن جا كه چشم محيط گردد ، و قنديلى از بهشت بيارند ، پس تا روز بعث در روشنايى آن باشد .
و عبد اللّه بن عبيد بن عمير گفت : در تشييع جنازهاى به من چنان رسيد كه پيغامبر - عليه السلام -
هامش
( 240 ) نقمت ، عقوبت ، عذاب .
( 241 ) زبيدى : أخدانه ( جمع خدن به معنى دوست ، يار ) و در نسخهاى : إخوانه ( 10 - 396 ) .