تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 885

مساهمون:

ص٨٨٥
پوشيده ، و ليكن نزديك ارباب بصيرت واضح است . پس كسى كه حقايق آن او را منكشف نشود بايد كه ظواهر آن را انكار نكند ، بلكه اقل درجات ايمان تصديق و تسليم است . سؤال ما كافر را در گور مدتى مىبينيم و چيزى ازين مشاهده نمىكنيم ، پس تصديق بر خلاف مشاهده چه وجه دارد ؟ جواب بدان كه تو را در تصديق امثال اين سه مقام است : اول و آن ظاهرتر و سليم‌تر است كه تصديق كنى كه آن موجود است و مرده را مىگزد و ليكن تو نمىبينى ، چه اين چشم مشاهدهء كارهاى ملكوتى را نشايد ، و كل آن چه تعلق به آخرت دارد از عالم ملكوت است . آيا نبينى كه صحابه چگونه ايمان آوردند به نزول جبرئيل و او را مشاهده نمىكردند ، و ايمان مىآوردند كه پيغامبر - عليه السلام - او را مىبيند ؟ پس اگر ايمان نياورده‌اى ، تصحيح در اصل ايمان به فريشتگان و وحى تو را مهمتر . و اگر آورده‌اى ، روا مىدارى كه پيغامبر خداى چيزى بيند كه امت نبيند . پس اين در مرده چرا نباشد ؟ و چنان كه فريشته آدميان و حيوانات را نماند ، ماران و كژدمان كه در گور گزند از جنس ماران عالم ما نه‌اند ، بلكه آن جنسى ديگر است و به حسى ديگر دانسته شود . مقام دوم آن كه كار « خفته » ياد كند ، و آن كه در خواب مارى بيند كه او را بگزد ، و او بدان دردمند شود تا به حدى كه بينى در خواب فرياد كند و پيشانيش خوى گيرد و از جاى خود منزعج شود ، همهء آن از نفس خود درك نمايد و بدان متأذى شود چنان كه بيدارى متأذى شود بدانچه بيند ، و تو ظاهر او را ساكن بينى و نزديك او مارى نبينى ، و در حق او مار موجود و عذاب حاصل ، و ليكن در حق تو غير مشاهد است ، و چون عذاب آن در درد گزيدن باشد ، ميان مار متخيل يا مشاهد فرق نبود . مقام سوم آن كه دانى كه مار به نفس خود دردمند نكند ، بلكه آن چه به تو رسد از او زهر است . پس زهر نيز درد نيست ، چه عذاب تو از اثرى است كه از زهر در تو حاصل شود . پس هر گاه مثل آن اثر ، بى زهر در تو حاصل شود ، آن عذاب به تمام و كمال به تو رسيده باشد . و تعريف آن نوع از عذاب ممكن نباشد مگر بدان كه اضافت كرده شود « 255 » به سببى كه در عادت بدان انجامد . چه اگر در آدمى لذت مباشرت « 256 » آفريده شود مثلا ، بى مباشرت صورت مباشره ، تعريف آن ممكن نگردد مگر به اضافت آن ، تا اضافه براى تعريف باشد به سبب . و ثمرهء سبب حاصل آيد اگر چه صورت سبب حاصل نشود . و سبب براى ثمره مطلوب است نه براى ذات خود . و اين صفتهاى
هامش
( 255 ) اضافت كردن ، نسبت كردن . ( 256 ) مباشرت ، آرميدن با زن .