تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 878

مساهمون:

ص٨٧٨
آن است ، و هر حديثى مشتمل است بر عبارت كردن از منتها نعمت ايشان به لفظى ديگر . چه عايشه - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - صلى اللّه عليه و آله و سلم - جابر را گفت : أ لا أبشّرك يا جابر و كان قد استشهد أبوه ، قال : بلى بشّرك اللّه بالخير . قال انّ اللّه تعالى قد احيا أباك فأقعده بين يديه . فقال تمنّ علىّ عبدى ما شئت حتّى أعطيك فقال يا ربّ ما عبدتك حقّ عبادتك أتمنّي عليك ان تردّنى إلى الدّنيا فأقاتل مع نبيّك فاقتل فيك مرّة اخرى فقال تعالى له انّه قد سبق منّى انّك إليها لا ترجع ، اى ، آيا مژده دهم تو را اى جابر ؟ و پدر او شهادت يافته بود . گفت : بلى ، خداى تو را به نيكى مژده دهاد . گفت : خداى تعالى پدر تو را زنده گردانيد و در محل قرب خود بنشانيد ، پس گفت : بندهء من آن چه خواهى از من آرزو بر تا تو را بدهم . او گفت : اى پروردگار ، تو را سزاى پرستيدن تو نپرستيده‌ام ، آرزو مىبرم كه مرا به دنيا باز گردانى و با پيغامبر تو كار زار كنم ، و بار ديگر براى تو كشته شوم . گفت : از من سابق شده است كه تو سوى آن باز نگردى . و كعب گفت كه در بهشت مردى « 235 » گريان يافته شود ، او را پرسند چرا مىگريى با آن چه در بهشتى ؟ گويد : براى آن مىگريم كه در راه خداى جز يك بار كشته نشدم ، و خواستمى كه مرا باز گردانيدند و بارها كشته شدمى . و بدان كه مؤمن را پس از مرگ از سعت جلال خداى چيزى منكشف شود كه دنيا به اضافت آن « 236 » چون زندانى و تنگنايى باشد . و مثال او چون محبوسى است در خانهء تاريك كه براى او درى گشاده شود سوى بستانى كه اكناف و اطراف آن بغايت واسع باشد چنان كه بصر بدان محيط نشود ، در آن انواع درختان و مرغان و شكوفه‌ها و ميوه‌ها بود ، پس او بخواهد كه به زندان تاريك باز رود . و پيغامبر - عليه السلام - براى اين مثلى زده است . مردى را كه بمرد ، گفت : أصبح هذا مرتحلا من الدّنيا [ 655 ] و تركها لاهلها ، فان كان قد رضى فلا يسرّه ان يرجع إلى الدّنيا كما لا يسرّ أحدكم ان يرجع الى بطن امه ، اى ، اين رحلت كرد از دنيا و آن را براى اهل آن بگذاشت ، پس اگر راضى باشد خوشش نيايد كه به دنيا باز گردد ، چنان كه باشد يكى را از شما خوش نيايد كه به شكم مادر خود باز رود . پس بدين تعريف فرمود تو را كه نسبت فراخى آخرت به دنيا چون نسبت فراخى دنياست به تاريكى رحم . و نيز گفت : انّ مثل المؤمن في الدّنيا كمثل الجنين في بطن امّه إذا خرج من بطنها بكى على مخرجه حتّى إذا رأى الضّوء و رضع لم يحبّ ان يرجع إلى مكانه ، و كذلك المؤمن يجزع من الموت فإذا اقضى إلى ربّه لم يحبّ ان يرجع إلى الدّنيا كما لا يحبّ الجنين ان يرجع إلى بطن امّة ، اى ، بدرستى كه مثل مؤمن در دنيا چون مثل بچه است در شكم مادر خود ، چون از شكم او بيرون آيد بر بيرون آمدن خود بگريد ، تا چون روشنايى ببيند و شير خورد دوست ندارد كه به جاى خود باز گردد ، و همچنين مؤمن از مرگ جزع مىكند ، و چون به لقاى پروردگار رسد دوست ندارد كه باز به دنيا آيد ،
هامش
( 235 ) نسخهء قاهره : مردى را . ( 236 ) به اضافت ، به نسبت .