تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 875

مساهمون:

ص٨٧٥
بيرون آن چه از آن براى زاد و بلّغه « 222 » مىخواست . چه كسى كه زاد براى بلغه خواهد چون به مقصد رسد به مفارقت باقى زاد شاد شود ، چه زاد را براى عين او نمىخواست . و اين حال كسى است كه از دنيا نگيرد مگر به قدر ضرورت ، و دوست دارد كه ضرورت او انقطاع پذيرد تا از آن بىنياز شود ، چه آن چه دوست مىداشت حاصل آمد و از آن مستغنى شد . و اين انواع عظيم است از عذاب و درد كه پيش از دفن بر وى در آيد . پس در حال دفن ، باشد كه روح به تن باز گردانيده شود براى نوع ديگر از عذاب ، و باشد كه عفو كرده آيد . و حال متنعم به دنيا و بر آن آرام گرفته چون حال آن است كه [ در ] غيبت ملكى از ملوك در سراى مَلِك و حريم او تنعم كند ، و اعتماد آن كه مَلِك در كار او تساهل نمايد ، يا به اعتماد آن كه مَلِك نمىداند آن چه او از افعال زشت ارتكاب مىنمايد ، پس ملك او را ناگاه بگيرد و عرضه كند بر او جريده‌اى كه همهء فواحش و خيانات او « 223 » ذره ذره و گام گام در آن جا نوشته باشد . و ملك قاهر و متسلط باشد ، و غيور بر حرم ، و منتقم از جنايت كنندگان بر ملك ، و غير ملتفت به كسى كه در حق عاصيان پيش او شفاعت كند . پس بنگر در اين گرفتارى كه حال او چگونه باشد پس از آن كه عذاب ملك به وى رسد از بيم و خجالت و شرم و حسرت و پشيمانى . پس اين حال مردهء بد كردار است كه مغرور باشد به دنيا و دلش بر آن آرام گيرد پيش از آن كه عذاب گور به دو رسد [ بل نزديك مرگ او ] - نعوذ باللّه منه - چه ، رسوايى و فضيحت و پرده دريدگى بزرگتر از همهء عذابهاست كه به تن رسد از زدن و بريدن و غير آن . پس اين اشارتى است به حال مرده نزديك مردن كه ارباب بصيرت آن را بينند به مشاهدهء باطن ، قوىتر از مشاهدهء چشم . و شواهد كتاب و سنت بدان ناطق است . آرى ، از كنه حقيقت مرگ پرده برداشتن امكان ندارد ، چه مرگ را نداند كسى كه حيات را نداند ، و دانستن حيات به دانستن حقيقت روح باشد در نفس خود ، و ادراك ماهيت ذات او . و پيغامبر را - صلى اللّه عليه و آله و سلم - دستورى نبود كه در آن سخن گويد ، و زيادت از آن كه
الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي
« 224 » بيان كند . پس كسى را از علماى دين نرسد كه سرّ روح كشف كند ، اگر چه بر آن مطلع شود . و دستورى در آن است كه حال روح پس از مرگ ياد كند . و دلايل بدان كه مرگ عبارت از انعدام روح و ادراك آن نيست از آيات و اخبار بسيار است . اما آيات آن چه در [ شهدا ] « 225 » وارد شده . چه حق تعالى گفت :
وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ
، « 226 » اى ، كسانى را كه در راه خداى كشته شدند مرده مپنداريد ، بلكه زندگان‌اند نزديك پروردگار خود .
هامش
( 222 ) بلغه ، قوت روز گذار . ( 223 ) عربى : جنايات او ( زبيدى 10 - 378 ) . ( 224 ) إسراء 17 - 85 . ( 225 ) نسخهء قاهره : در شرع . ( 226 ) آل عمران 3 - 169 .