تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 872

مساهمون:

ص٨٧٢
و تنهاى متغير و كفنهاى آلوده مىبينم ، پس آن چه بزرگ ديدنى است ! اگر بندگان در دل خود آن را متمكن گردانند بغايت تلخ است نفسها را ، و تلف گرداننده است تنها را ، بلكه بايد كه از صورت مرده آن حاضر آرد كه عمر عبد العزيز گفت ، چون فقيهى بر وى در رفت و از تغير صورت او به سبب كثرت مجاهده و عبادت تعجب نمود ، گفت : اى فلان ، اگر مرا پس از سه روز بينى از دفن - ديده‌ها بيرون آمده باشند و بر رخسارها دويده ، و لبها در ترنجيده ، و دندانها پيدا شده ، و دهان باز بمانده و ريم از آن دويده ، و شكم بر آماسيده و از سر بلندتر گشته ، و رودگان از أسافل بيرون افتاده ، و كرم و زرداب از سوراخهاى بينى روان گشته - هر آينه عجب‌تر از آن بينى كه اكنون ديدى . و نيز مستحب است كه بر مرده ثنا گفته شود و جز نيكويى وى ياد كرده نيايد . و عايشه - رضى اللّه عنها - روايت كرد كه پيغامبر - صلى اللّه عليه و آله و سلم گفت : إذا مات صاحبكم فدعوه و لا تقعوا فيه ، [ 650 ] اى ، چون يار شما وفات كند او را بگذاريد « 211 » و در او وقيعت « 212 » مكنيد . و گفت : لا تسبّوا الاموات فانّهم أفضوا إلى ما قدّموا ، اى ، دشنام مزنيد مردگان را ، چه ايشان بدانچه پيش فرستادند رسيدند . و گفت : لا تذكروا موتاكم الاّ بخير فانّهم ان يكونوا من اهل الجنّة تأثموا و ان يكونوا من اهل النّار فحسبهم ما هم فيه ، اى ، ياد مكنيد مردگان را مگر به نيكى ، چه اگر از اهل بهشت باشند بزهء آن بگذاريد « 213 » ، و اگر از اهل آتش باشند آن چه در آن‌اند ايشان را بسنده است . و انس بن مالك - رضى اللّه عنه - گفت : جنازه‌اى بر پيغامبر - عليه السلام - گذشت ، او را بد گفتند ، پيغامبر - عليه السلام - گفت : وجبت « 214 » و ديگرى گذشت او را نيكو گفتند . گفت : وجبت « 215 » پس عمر - رضى اللّه عنه - او را از اين سخن پرسيد . گفت : انّ هذا اثنيتم عليه خيرا فوجبت له الجنّة ، و انّ هذا اثنيتم عليه شرّا فوجبت له النّار ، و أنتم شهداء للَّه في الارض ، اى ، يكى را نيكو گفتيد ، بهشت او را واجب شد ، و ديگرى را بد گفتيد ، آتش او را واجب گشت ، و شما گواهان خداىايد در زمين . و أبو هريره - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : انّ العبد ليموت فيثنى القوم الثّناء يعلم اللّه منه غيره فيقول اللّه تعالى للملائكته أشهدكم انّى قد قبلت شهادة عبيدى على عبدى و تجاوزت عن علمى في عبدى ، اى ، بدرستى كه بنده بميرد ، پس مردمان وى را نيكو گويند و خداى - عز و جل - جز آن داند ، پس خداى - عز و جل - فريشتگان خود را گويد : شما را گواه مىكنم كه من گواهى بندگان خود در حق بندهء خود قبول كردم ، و از آن چه در علم من است از بندهء خود تجاوز فرمودم . و اللّه اعلم .
هامش
( 211 ) گذاشتن ، ترك كردن . ( 212 ) وقيعت ، غيبت مردمان . ( 213 ) گناه مىكنيد . ( 214 ) واجب شد ، لازم گشت . ( 215 ) واجب شد ، لازم گشت .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 872 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى