تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 871

مساهمون:

ص٨٧١
رحمت كناد . و ليكن نشنويد ، پس او آن كلمات كه نوشته شده است بگويد . . . چه منكر و نكير ، هر يكى از ايشان باز بسته شود و گويد : برويم ، نزديك او چه مىنشينيم ! حجت او او را تلقين كرده‌اند ، و خداى - عز و جل - او را از ايشان در حجاب داشته باشد . پس مردى گفت : يا رسول اللّه ، اگر نام مادر او نداند ؟ گفت : بايد كه به حوا نسبت كند . و در [ 649 ] قرآن خواندن بر گورها باكى نيست . و على بن موسى حداد گفت : با احمد حنبل بودم در جنازه‌اى ، و محمد قدامهء جوهرى با ما بود ، و چون مرده را دفن كردند مردى نابينا بيامد و نزديك گور قرآن خواندن گرفت ، احمد او را گفت : قرآن خواندن نزديك گور بدعت است . و چون از گورستان بيرون آمديم ، محمد بن قدامه احمد بن حنبل را گفت : اى أبو عبد اللّه ، در مبشر بن اسماعيل حلبى چه گويى ؟ گفت : ثقه بود . گفت : از او چيزى نوشته‌اى ؟ گفت : آرى . [ گفت : ] مبشر بن اسماعيل از عبد الرحمن علاء بن لجلاج « 209 » روايت كرد ، او از پدر خود كه او وصيت كرد كه چون او را دفن كنيد بر سر گور او اول و آخر سورة البقرة بخوانيد . و گفت : از ابن عمر شنيدم كه بدين وصيت مىكرد . پس احمد گفت : برو آن مرد را بگو تا بخواند . و محمد بن احمد مروزى گفت كه از احمد شنيدم كه مىگفت : چون به گورستان رويد فاتحه و اخلاص و معوّذتين بخوانيد و ثواب آن اهل گورستان را دهيد ، چه آن بديشان برسد . و أبو قلابه گفت كه از شام سوى بصره آمدم و به خندق نزول كردم و وضو ساختم و دو ركعت به شب بگزاردم ، پس سر بر گورى نهادم و بخفتم ، پس بيدار گشتم « 210 » صاحب گور را ديدم كه از من شكايت مىكرد و مىگفت : همه شب مرا رنجه داشتى . گفتم : به چه ؟ گفت : شما ندانيد و عمل توانيد ، و ما بدانيم و عمل نتوانيم . پس گفت : دو ركعت كه گزاردى به از دنيا و آن چه در آن است . پس گفت : خداى - عز و جل - جزاى اهل دنيا بخير كناد ، سلام من بديشان برسان ، چه از دعاى ايشان بر ما نورى چون كوه‌ها در مىآيد . پس مقصود از زيارت گورها زاير را اعتبار است ، و مزور « 211 » را منفعت دعا . پس بايد كه زيارت كننده از دعاى نفس خود و دعاى مرده و اعتبار به دو غافل نشود . و اعتبار بدان حاصل آيد كه در دل خود مرده را صورت كند كه اجزاى وى چگونه متفرق شده است ، و اين زيارت كننده به زودى به وى رسد . چنان كه مطرّف بن أبو بكر هذلى گفت كه در بنى عبد القيس زالى متعبده بود كه چون شب در آمدى به نماز مشغول شدى ، و چون روز آمدى به گورستان بيرون رفتى . پس شنيدم كه به سبب بسيارى رفتن به گورستان با وى عتاب كردند ، گفت : دل سخت را نرم نكند مگر آثار پوسيده ، و من در گورستان مىروم چنانستى كه ايشان را مىبينم بيرون از گور ، و چنانستى كه آن رويهاى پر خاك
هامش
( 209 ) نسخهء قاهره : ابن حجاج ، و در حاشيهء آن : جراح . ( 210 ) عربى : ثم تنبّهت ، زبيدى : ثم انتبهت ( 10 - 371 ) . انتباه ، تنبّه ، آگاهى . ( 211 ) مزور ، آن را كه زيارت كنند .