بودم خلقى بسيار ديدم . گفتم : شما كيانيد و حاجت شما چيست ؟ گفتند كه ما اهل مقابريم .
گفتم : چرا آمديد ؟ گفتند : هديهاى ما را معتاد گردانيده بودى ، چون به خانه باز رفتى . گفتم : آن چه بود ؟ گفتند : دعاها بود كه مىگفتى . گفتم : بر قرار آن دعاها بگويم . پس تا اين غايت آن را نگذاشتهام . و بشار « 205 » بن غالب نجرانى گفت : رابعهء عدويهء عابدة را در خواب ديدم ، و من دعاهاى او بسيار گفتمى ، پس مرا گفت : اى بشار « 206 » بن غالب ، هديههاى تو بر طبقهايى از نور پوشيده به طبق پوشهاى حرير به ما رسيد . گفتم : چگونه ؟ گفت : همچنين باشد ، چون مؤمنان زنده براى مردگان دعا گويند و آن مستجاب شود ، آن دعاها بر طبقهاى نور نهند و به طبق پوشهاى حرير آن را بپوشند و بر مرده آيند و گويند : هديهء فلان است كه بر تو فرستاده است .
و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : ما الميّت في قبره الاّ كالغريق المستغيث « 207 » ينتظر دعوة يلحقه من أبيه او أخيه او صديق له فإذا لحقته كانت احبّ إليه من الدّنيا و ما فيها ، و انّ هدايا الاحياء للاموات الدّعاء و الاستغفار ، اى ، مرده در گور نباشد مگر چون غرقه شوندهء فرياد رس خواهنده دعايى از پدر يا از برادر يا از دوستى چشم دارد ، و چون به دو رسد نزديك او دوستتر از دنيا باشد و آن چه در آن است ، و هديههاى زندگان مردگان را دعا و استغفار است و يكى از ايشان گفت : برادرى از آن من وفات كرد ، پس او را در خواب به من نمودند ، پرسيدم كه تو را چون در گور نهادند حال تو چون بود ؟ گفت : آيندهاى بيامد با عمودى از آتش ، و اگر نه آنستى كه دعا گويندهاى براى من دعا گفت هر آينه دانم كه مرا بدان بخواستى زد .
و از اين است كه پس از دفن ، تلقين مرده و دعاى او مستحب است .
و سعيد بن عبد اللّه اودى « 208 » گفت كه أبو امامهء باهلى را در نزع ديدم ، گفت : اى سعيد ، چون بميرم به جاى آريد آن چه پيغامبر - عليه السلام - فرموده است : إذا مات أحدكم فسوّيتم عليه التّراب فليقم أحدكم على رأس قبره ثمّ ليقل يا فلان بن فلانة فانّه يسمع و لا يجيب ، ثمّ ليقل يا فلان بن فلانة الثانية ، فانّه يستوي قاعدا ثمّ ليقل يا فلان بن فلانة الثالثة ، فانّه يقول أرشدنا يرحمك اللّه و لكن لا تسمعون فيقول له اذكر ما خرجت عليه من الدّنيا شهادة ان لا إله الاّ اللّه و انّ محمّدا رسول اللّه و انّك رضيت باللّه ربّا و بالاسلام دينا و بمحمّد عليه السّلام نبيّا و بالقرآن اماما - فانّ منكرا و نكيرا يتأخّر كلّ واحد منهما فيقولان :
انطلق بنا ما يعقدنا عند هذا و قد لقّن حجّته . و يكون اللّه عزّ و جلّ حجيجه دونهما « 209 » ، اى ، چون يكى از شما بميرد ، پس خاك بر وى راست كنيد ، بايد كه يكى از شما بر سر گور او بايستد و گويد اى فلان پسر فلانه ، چه او مىشنود و جواب ندهد ، پس بار دوم بگويد اى فلان پسر فلانه ، چه او راست بنشيند ، پس بار سوم بگويد : اى فلان پسر فلانه ، چه او گويد : راه راست نماى ، خداى بر تو
هامش
( 205 ) نسخهء قاهره : يسار .
( 206 ) نسخههاى عربى و دانشگاه : المتغوّث .
( 207 ) نسخههاى عربى و دانشگاه : المتغوّث .
( 208 ) در برخى نسخهها : ازدى ( زبيدى 10 - 368 ) .
( 209 ) عربى : جحيجه ، شرح زبيدى : حجيجه دونهما ( و في لفظ : حجته دونهم ) ، همان جا ) .