تروح و تغدو بنات الثّرى * و تمحوا محاسن تلك الصّور
فيا سائلى عن أناس مضوا * أ ما لك فيما ترى معتبر ؟
اى ، همه نيست شدند پس خبر دهندهاى نيست ، و همه بمردند و خبر نماند ، شبانگاه و بامداد مىكنند كرمان ، و محو مىگردانند محاسن آن صورتها ، پس اى پرسندهء من از مردمانى كه گذشتند ، آيا در آن چه مىبينى تو را عبرت نيست ؟ پس گفت : گريان باز گشتم .
أبيات بيتهايى كه بر گورها نوشته يافتهاند .
بر گورى نوشته يافتم :
تناجيك أجداث و هنّ سكوت * و سكّانها تحت التّراب خفوت
أ يا جامع الدّنيا لغير بلاغه * لمن تجمع الدّنيا و أنت تموت ؟
اى ، راز مىگويند با تو گورها با آن چه خاموشاند ، و ساكنان آن زير خاك فرو مردهاند ، اى جمع كنندهء دنيا براى غير بُلْغه « 192 » ، براى كه دنيا جمع مىكنى ؟ و تو بميرى .
و بر گورى ديگر نوشته :
أ يا غانم امّا ذراك فواسع * و قبرك معمور الجوانب محكم
و ما ينفع المقبور عمران قبره * إذا كان فيه جسمه يتهدّم
اى ، اى أبو غانم ، امّا بارگاه تو واسع است ، و جوانب گور تو معمور و محكم ، صاحب گور را آبادانى گور چه سود دارد ، چون جسم او در آن ويران شود .
و ابن سماك گفت : بر گورستانها گذشتم ، بر گورى مكتوبى ديدم :
يمرّ أقاربي جنبات قبرى * كانّ أقاربي لم يعرفوني
ذوو الميراث يقتسمون مالى * و ما يألون ان جحدوا ديوني
و قد أخذوا سهامهم و عاشوا * فيا للَّه أسرع ما نسونى
اى ، اقارب من بر جوانب گور من بگذرند ، چنانستى كه اقارب من مرا نشناختند ، خداوندان ميراث مال من قسمت كنند ، و در جَحْد « 193 » وامهاى من باك ندارند ، و نصيبهاى خود بستدند و بزيستند ، پس استعانت به خداى ، چه زود مرا فراموش كردند ! و بر گورى نوشته يافتند :
هامش
( 192 ) بلغه ، قوت روز گذار .
( 193 ) جَحد ، انكار .