تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 860

مساهمون:

ص٨٦٠
سلمى چون شب در آمدى به گورستان رفتى و بايستادى ، پس گفتى : اى اهل گورستان مرديد ، پس اى مردناه ! « 184 » و [ اعمال ] خود معاينه كرديد ، پس وا عملاه ! پس گفتى : فردا عطا در گور است [ 641 ] و فردا عطا در گور است ! و هميشه اين عادت او بودى تا بامداد كردى . و سفيان گفت : هر كه ذكر گور بسيار كند ، آن را مرغزارى از مرغزارهاى بهشت يابد ، و هر كه از ذكر او غافل شود ، آن را گويى از گوهاى دوزخ يابد . و ربيع بن خيثم در سراى خود گورى كاويده بود ، چون در دل خود قساوتى يافتى در آن رفتى و باز غلتيدى ، و چندان كه خداى خواسته بودى درنگ كردى ، پس گفتى : ربّ ارجعون لعلّي اعمل صالحا فيما تركت ، اى ، اى پروردگار ، مرا باز گردان شايد كه عمل صالح كنم در آن چه گذاشتم . پس آن را ترديد مىكردى . « 185 » پس نفس خود را گفتى : اى ربيع ، تو را باز گردانيدم كار كن . و احمد بن حرب گفتى : شگفت دارد زمين از مردى كه خوابگاه خود تمهيد نمايد ، و فراش خود براى خواب راست كند ، پس مىگويد : اى پسر آدم ، چرا ياد نكنى بسيارى پوسيدن خود ! ميان تو و ميان من چيزى نيست . و ميمون بن مهران گفت : با عمر عبد العزيز به گورستان رفتم ، پس چون در گورها نگريست بگريست و رو به من كرد و گفت : اى ميمون ، اين گورهاى اسلاف من است ، بنى اميه ، چنانستى كه با اهل دنيا در لذت و زندگانى شريك نبودند . آيا نبينى ايشان را در راه افتاده ، و عقوبتها بر ايشان نزول كرده ، و بِلى « 186 » در ايشان مستحكم شده ، و خزندگان در تنهاشان خوابگاه ساخته ؟ پس بگريست و گفت : به خداى كه كسى را با نعمت‌تر از آن ندانم كه بدين گورها رود و از عذاب خداى آمن باشد . و ثابت بنانى - رحمة اللّه عليه - گفت : به گورستان رفتم ، و چون قصد بيرون آمدن كردم آواز گوينده‌اى شنيدم كه مىگفت : اى ثابت ، نبايد كه خاموشى اهل آن تو را بفريبد ! چه بسيار نفس پر غم است در آن . و آمده است كه فاطمه دختر حسين ( ع ) در جنازهء شوهر خود حسن بن حسن ( ع ) « 187 » نگريست ، پس روى بپوشيد و گفت ، شعر :
و كانوا رجاء ثم امسوا رزيّة * لقد عظمت تلك الرّزايا و جلّت
اى ، اميد داشته بودند ، پس شبانگاه [ دچار ] مصيبت شدند ، هر آينه عظيم و بزرگ شد آن مصيبتها . و گفتند : بر گور او سراپرده‌اى زد و سالى معتكف شد ، و چون سال بگذشت سراپرده را قلع كردند و در مدينه رفت ، آن گاه از جانب بقيع آوازى شنيدند : هل وجدوا ما فقدوا ؟ اى ، هيچ يافتند آن چه جستند ؟ و از جانب ديگر شنيدند : بل يئسوا فانقلبوا ، اى ، بلكه نوميد شدند و
هامش
( 184 ) عربى : وا موتاه ( 185 ) ترديد ، باز گردانيدن ، باز آوردن ، دعا را تكرار مىكرد . ( 186 ) بِلى ، پوسيدگى . ( 187 ) معروف به حسن مثنّى ، نسخهء قاهره : حسن بن حسين .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 860 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى