تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 866

مساهمون:

ص٨٦٦
تأسف آن را بر او عظمتى نباشد ، بدانچه داند كه به زودى به دو پيوندد ، و ميان ايشان جز تقدم و تأخر نيست . و همچنين مرگ ، چه معنى آن پيشدستى است در رفتن به وطن تا آن گاه كه متأخر برسد . و چون اين اعتقاد كرد ، جزع و اندوه او كم شود ، خاصه در مردن فرزند از ثواب آن وارد است كه هر مصيبت زده را تعزيت كنند . پيغامبر - صلى اللّه عليه و آله و سلم - گفت : لان أقدّم سقطا [ 645 ] احبّ إليّ من ان أخلّف مائة فارس كلّهم يقاتل في سبيل اللّه ، اى ، بچه‌اى سقط شده از پيش فرستم دوست‌تر از آن دارم كه صد پس سوار بگذارم كه همه پس از من در راه خداى كارزار كنند . و « سقط » را براى آن ياد كرد كه تنبيهى باشد به ادنى بر اعلى ، و الاّ ثواب بر اندازهء قدر مصيبت فرزند باشد از دل . زيد بن أسلم گفت : داود را - عليه السلام - پسرى وفات كرد ، تنگدل شد ، وى را گفتند : همسنگ آن نزديك تو چيست ؟ گفت : پرى زمين زر . گفتند : مزد تو مثل آن باشد . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : لا يموت لاحد من المسلمين ثلاثة من الولد فيحتسبهم الاّ كانوا له جنّة من النّار ، « 197 » پس زنى پيش او بود ، گفت : او اثنان ؟ گفت : او اثنان ، اى ، از دو هم اين ثواب بيابد . و پدر بايد كه دعاى فرزند خود در حال مردن به اخلاص گويد ، چه آن مرجوتر دعايى است و به استجابت نزديك‌تر . و محمد بن سليمان بر گور فرزند خود بايستاد و گفت : اللّهمّ انّى أصبحت أرجوك له ، و أخافك عليه فحقّق رجائى و آمن خوفى ، اى ، اى بار خداى ، من از تو اميد مىدارم براى او ، و از تو بر او مىترسم ، پس اميد من محقق كن و از ترس آمن گردان . و أبو سنان بر گور فرزند خود ايستاد و گفت : اى بار خداى آن چه مرا بر او واجب بود در گذاشتم ، پس آن چه تو را بر او واجب بوده است بيامرز ، چه تو بخشاينده‌ترى و كريم‌ترى . و اعرابيى بر گور پسر خود بايستاد و گفت : اى بار خداى ، آن چه در بر من تقصير كرد من به دو بخشيدم ، پس آن چه در طاعت تو تقصير كرده است به دو بخش . و چون ذر بن عمر بن ذر وفات كرد ، پدر او - عمر بن ذر - بايستاد ، پس از آن كه وى را در لحد نهادند ، گفت : اى ذر ، غمى كه ما را براى تو است از غم خوردن بر فراق تو مشغول گردانيد ، پس كاشكى بدانم كه چه گفتى و تو را چه گفتند . پس گفتند : اى بار خداى ، بدرستى كه اين ذر است كه مرا از او برخوردارى دادى آن چه دادى ، و أجل او و رزق او به إتمام رسانيدى ، و بر او ستم نكردى . اى بار خداى ، طاعت خود و طاعت من بر او لازم كرده بودى . اى بار خداى ، آن چه مرا از أجر مصيبت او وعده كرده‌اى من او را بخشيدم ، پس عذاب او مرا بخش و او را عذاب مفرماى . و مردمان را بدين سخن بگريانيد . پس وقت باز گشتن گفت : بر ما از پس تو حاجتى نيست يا ذر ، و ما را كه با خدا باشيم به مردمان حاجتى نيست ، و ما رفتيم و تو را گذاشتيم ، و اگر اقامت نماييم سودى
هامش
( 197 ) نميرد از هيچ مسلمانى سه فرزند كه از ايشان توقع أجر مصيبت داشته باشد مگر آن كه آنان براى وى سپرى شوند در برابر آتش .