تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 862

مساهمون:

ص٨٦٢
و المجرم الطاعى بها متقلّب * في حفرة يأوى إلى حيّاتها و عقارب تسعى إليه ، فروحه * من شدّة التعذيب من لدغاتها
اى ، بايست بر گورها و بگو بر ساحتهاى آن ، كيست از شما بر غم در تاريكيهاى آن ؟ و كيست گرامي از شما در قعر آن ؟ كه راحت امن از ترسهاى آن بچشيده است ؟ اما خاموشى نزديك گورها يكى است ، در درجات آن فضل پيدا نشود ، و اگر جوب دهند تو را هر آينه خبر كنند تو را بر زبانهايى ، كه حقيقتها را هنوز از حالتهاى آن صفت كند ، اما مطيع فرود آمده است در مرغزارى ، كه بدانچه خواهد از راحتهاى آن برسد ، و گناهكار بىفرمان در آن مىگردد ، و باز مىآيد [ در گوى ] سوى ماران ، و كژدمانى كه ريشهاى آن به دو رسد ، از سختى عذاب گزيدن آن . « 189 » و داود طائى به زنى گذشت كه بر گورى مىگريست و مىگفت ،
عدمت الحياة و لا نلتها * إذا أنت في القبر قد الحدوكا فكيف أذوق طعم الكرى * و أنت بيمناك قد وسّدوكا
اى ، نيست كرديم حيات را و بدان نرسيديم ، چون تو را در گور نهادند ، پس چگونه چشانيده شوم مزهء خواب را و دست تو بالش تو ساختند ؟ پس گفت : اى پدر ، كاشكى بدانمى كه در كدام رخسارهء تو كرم ابتدا كند . پس داود بيهوش در افتاد زو مالك بن دينار - رحمة اللّه عليه - گفت كه به گورستان گذشتم و گفتن گرفتم :
أتيت القبور فناديتها : * فأين المعظّم و المحتقر ؟ و اين الملبّى إذا ما دعا * و اين القوىّ « 190 » إذا ما امر « 191 » و اين المدلّ بسلطانه * و اين الملك « 192 » إذا ما افتخر
اى ، به گورستان آمدم و ايشان را آواز دادم : كجاست معظّم و محتقر ؟ و كجاست كسى كه چون بخواند وى را فرمانبردارى نمايد ، و كجاست توانا تا چون بفرمايد اجابت كنند ؟ و كجاست نازندهء به سلطنت خود ؟ و كجاست پادشاه تا فخر كند . آن گاه از ميان ايشان آوازى شنيدم ، و شخصى را نمىديدم ، و او مىگفت [ 643 ] :
تفانوا جميعا فما مخبر * و ماتوا جميعا و مات الخبر
هامش
( 189 ) نسخهء دانشگاه : و كژدمانى كه نشانهاى آن به دو رسد و روح او در سختى و عذاب است از گزيدن آن ( 190 ) نسخهء دانشگاه : و ابن المقوى . ( 191 ) اين بيت دوم در بيشتر چاپهاى عربى نيامده است . ( 192 ) عربى : و اين المزكّى .