باز گشتند .
و أبو موسى تميمى گفت : حسن با اصحاب خود در جنازهء « نوار » دختر أعين صعصعهء تميمى زوجهء فرزدق حاضر شد ، اما به رغبت خير ، اما از بيم زبان فرزدق ، پس چون نماز بگزاردند او را به لب گور بردند ، و حسن با اصحاب خود در گوشهاى بنشست ، و فرزدق و اصحاب او در گوشهاى .
پس فرزدق حسن را گفت : اى أبو سعيد مردمان مىگويند كه در اين جنازه بهترين مردمان و بترين مردمان حاضر شده است . حسن گفت : اى أبو فراس ، بدين كه را مىخواهند ؟ فرزدق گفت :
بترين مردمان مرا مىگويند ، و نيكوترين مردمان تو را . حسن گفت : كلاّ ! من بهترين مردمان نهام ، و تو بترين مردمان نه . پس گفت : اى أبو فراس ، براى اين حفره چه پيش فرستادهاى ؟ گفت : كلمهء لا إله الاّ اللّه در مدت شصت سال . حسن گفت : خذوها من غير فقيه ، اى ، بگيريد آن را از غير فقيهى .
پس گفت : اين قول است ، عمل كو ؟ پس فرزدق را گفت : بيار كه تو [ 642 ] نيكو دانى . پس اين بيتها گفتن گرفت :
أخاف وراء القبر ان لم يعافنى * اشدّ من القبر التهابا و اضيقا
إذا جاء في يوم القيامة قاند * عنيف و سوّاق يسوق الفرزدقا
لقد خاب من اولاد آدم من مشى * الى النّار مغلول القلادة ازرقا
يقاد إلى نار الجحيم مسربلا * سرابيل قطران لباسا مخرقا
إذا شربوا فيها الصّديد رأيتهم * يذوبون من جرّ الصّديد تمزّقا « 188 »
اى ، ترسم وراى گور اگر مرا عافيت ندهد ، از گور افروختهتر و تنگتر ، چون روز قيامت به من آيد قايدى ، عنيف و رانندهاى كه فرزدق را براند ، بدرستى كه نوميد شد از اولاد آدم ، كسى كه گردن بسته و سبز چشم سوى آتش رفت ، سوى آتش دوزخ كشيده شود ، پيراهن قطران پوشيده و لباسى سوزنده ، چون در آن زرداب خورند ايشان را بينى ، كه بر گرمى زرداب بگدازند و پاره پاره شوند .
پس مردمان باز نگشتند مگر گريان از سخن فرزدق تا به حدى كه محاسنهاى خود تر كردند .
و در اهل گورها انشاد كرد :
قف بالقبور و قل على ساحتها * من منكم المغموم في ظلماتها ؟
و من المكرّم منكم في قعرها * قد ذاق برد الامن من روعاتها ؟
امّا السّكوت لدى القبور فواحد * لا يستبين الفصل في درجاتها
لو جاوبوك لاخبروك بالسن * تصف الحقائق بعد من حالاتها
امّا المطيع فنازل من روضة * يفضي إلى ما شاء من راحاتها
هامش
( 188 ) دو بيت اخير در بيشتر چاپهاى متن عربى نيامده است .