شما را به خداى و به اسلام ، هيچ مىدانيد كه پيغامبر - صلى اللّه عليه و آله و سلم - در مدينه آمد و آن جا آب عذب جز در چاه رومه نبود ، گفت : چاه رومه كه بخرد . و دلو خود با دلو مسلمانان در آن برابر دارد ، و به نيكوتر از آن در بهشت بستاند ؟ پس من آن را از صلب مال خود بخريدم « 142 » ، و امروز شما مرا باز مىداريد كه آب از آن نخورم و آب دريا نخورم ؟ گفتند : به خداى كه همچنين است . گفت : سوگند مىدهم شما را به خداى و اسلام ، هيچ مىدانيد كه مسجد تنگ بود و مردمان در آن نمىگنجيدند ، پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - فرمود : زمين آل فلان هر كه بخرد و در مسجد افزايد به نيكوتر از آن در بهشت بستاند . پس آن را از صلب مال خود بخريدم « 143 » ، و شما امروز مرا باز مىداريد كه در آن دو ركعت نماز گزارم ؟ گفتند : آرى ، به خداى همچنين است .
گفت : سوگند مىدهم شما را به خداى [ 631 ] و اسلام ، هيچ مىدانيد كه من جيش العسرة « 144 » را از مال خود برگ ساختم ؟ گفتند : آرى ، به خداى همچنين است . پس گفت : سوگند مىدهم شما را به خداى و اسلام ، هيچ مىدانيد كه پيغامبر - صلى اللّه عليه و آله و سلم - بر ثبير « 145 » بود در مكه و ابو بكر و عمر و من در خدمت او بوديم ، پس كوه بجنبيد چنان كه سنگ در راه افتاد ، پس پيغامبر آن را به پاى خود بزد و گفت : ساكن باش اى ثبير ، چه بر تو پيغامبر است و صدّيقى و دو شهيد ؟ گفتند :
آرى ، به خداى همچنين است . گفت : اللّه أكبر ، براى من گواهى داديد كه شهيدم .
و پيرى از بنى ضبّه « 146 » گفت كه چون عثمان را زخم زدند و خون بر محاسن او روان شد ، مىگفت : لا إله الاّ أنت سبحانك انّى كنت من الظّالمين ، اللّهمّ انّى استعيذ بك عليهم و أستعينك على جميع أمورى و أسألك الصّبر على ما ابتليتني .
وفات على - رضى اللّه عنه ، و وفات حسن و حسين - رضى اللّه عنهما
( 1 ) اصبغ « 147 » حنظلى گفت : شبى كه على را - عليه السلام - زخم زدند ابن البناج « 148 » وقت صبح بيامد و بانگ نماز گفت ، و او باز غلتيده بود و گرانيى داشت ، پس بار دوم معاودت كرد ، و او همچنان بود ، پس بار سوم ، على برخاست رفتن گرفت و مىگفت :
اشدد حيازيمك للموت فانّ الموت لاقيك * و لا تجزع من الموت إذا حل بواديك
هامش
( 142 ) فاشتريتها من صلب مالى ( زبيدى 10 - 317 ) .
( 143 ) فاشتريتها من صلب مالى ( زبيدى 10 - 317 ) .
( 144 ) جيش العسرة ، نام لشكر حضرت رسول ( ص ) در غزوهء تبوك ، زيرا گرفتار گرماى سخت طاقت فرسا شدند .
( 145 ) ثبير ، كوهى در بيرون مكه و از قلههاى آن .
( 146 ) بنى ضبّه ، از قبايل جاهلى كه در شمال نجد مسكن داشتند .
( 147 ) اصبغ بن نباتة التميمي ( زبيدى 10 - 318 ) .
( 148 ) ابن البناج ، مؤذن حضرت على ( ع ) ( همان جا ) . در چند چاپ عربى « ابن التياح » آمده است ، نسخهء قاهره : ابن البناح .