تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 841

مساهمون:

ص٨٤١
تنگ آيد . پس روى خود بگشاد « 127 » و گفت : نه چنين است ، و ليكن اين آيت بخوان :
وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِكَ ما كُنْتَ مِنْهُ تَحِيدُ
، « 128 » اى ، سختى مرگ كار آخرت را آورد تا آدمى آن را به عيان بدانست كه از آن مىگريختى و مىترسيدى ، يعنى مرگ . بنگريد اين دو جامهء من ، و آن را بشوييد و كفن مرا از آن بسازيد ، چه زنده به نو [ 627 ] محتاج‌تر باشد از مرده . و عايشه در وقت وفات او گفت :
و ابيض يستسقى الغمام بوجهه * ربيع اليتامى عصمة للأرامل
اى ، سفيد رويى كه از أبر به روى او آب خواسته شود ، بهار يتيمان و پناه بيوگان بود . پس ابو بكر - رضى اللّه عنه - گفت : آن پيغامبر خداى است - صلى اللّه عليه و آله و سلم . و بر او رفتند و گفتند : براى تو طبيبى را استدعا بكنيم كه تو را بيند ؟ گفت : مرا ديده است و گفت : انّى فعّال لما أريد ، اى ، آن كنم كه خواهم . و سلمان فارسى به عيادت او رفت و گفت : ما را وصيت كن . گفت : خداى - عز و جل - دنيا را بر شما گشاده گرداند ، از آن جز توشه وار آخرت بر مگيريد ، و بدان كه هر كه نماز بامداد بگزارد در عهد خداى باشد ، پس عهد خداى مشكن ، چه نگونسار تو را در آتش اندازد . و چون رنجورى او قوّت گرفت ، از او خواستند كه كسى را خليفه كند ، عمر را خليفه كرد ، گفتند : تندى و درشتخويى را براى ما خليفه كردى ، خداى را چه جواب خواهى گفت ؟ گفت : خواهم گفت كه بهترين بندگان تو را بر بندگان تو خليفه كردم . پس عمر را بخواند و گفت : تو را وصيت مىكنم بدان كه خداى را - عز و جل - بر تو حقى است در روز كه به شب آن را قبول نفرمايد ، و او را حقى است به شب كه به روز آن را قبول نكند . نفل را قبول نفرمايد تا فريضه را نگزارى . و ترازوى جماعتى كه روز قيامت راجح شود به متابعت ايشان باشد حق را در دنيا و گرانى آن بر ايشان ، و ترازويى كه در آن ننهند مگر حق را سزا بود كه راجح آيد ، و ترازوى طايفه‌اى كه روز قيامت سبك شود به متابعت ايشان باشد باطل را ، و ترازويى كه در آن جز باطل ننهد سزا باشد به سبكى . و حق تعالى اهل بهشت را به نيكوترين اعمال ياد فرمود و بديهاى ايشان در گذاشت ، پس گوينده‌اى گويد كه من كمتر از ايشانم و بديشان نرسم ، و اهل دوزخ را به بدترين اعمال ايشان ياد كرد و كار نيكوى ايشان رد فرمود ، پس گوينده‌اى گويد كه من به از ايشانم . و خداى - عز و جل - آيت رحمت و آيت عذاب ياد كرد تا مؤمن رغبت نمايد و بترسد ، و خود را به دست خود در هلاك نه اندازد ، و جز حق بر خداى آرزو نبرد . پس اگر اين وصيت مرا نگاه دارى ، هيچ غايبى نزديك تو دوست‌تر از مرگ نباشد ، و تو را از آن چاره نيست ، و اگر ضايع گردانى ، هيچ غايبى نزديك تو دشمن‌تر
هامش
( 127 ) ابو بكر . ( 128 ) ق 50 - 19 .