تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 830

مساهمون:

ص٨٣٠
و آمده است كه پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - وقت وفات خود جبرئيل را گفت : من لامّتى بعدى ؟ اى ، امت مرا پس از من كه باشد ؟ حق تعالى سوى جبرئيل وحى فرستاد كه بشّر حبيبى انّى لا أخذ له في امّته ، و بشّره بانّه أسرع النّاس خروجا من الارض إذا بعثوا ، و سيّدهم إذا جمعوا ، و انّ الجنّة محرّمة على الامم حتّى تدخلها امّته ، اى ، دوست مرا مژده ده كه من امت او را فرو نگذارم ، و مژده ده او را كه زودترين كسى باشد كه از زمين بيرون آيد چون برانگيخته شوند ، و سيد ايشان باشد چون فراهم آيند ، و بهشت بر امتان حرام باشد تا آن گاه كه امت او در آن در رود . پس گفت : الآن قرّت عينى ، اى ، اكنون چشم من روشن شد . و عايشه - رضى اللّه عنها - گفت كه پيغامبر - صلى اللّه عليه و آله و سلم - ما را فرمود كه به هفت مشك از هفت چاه مرا غسل دهيد . پس همچنان كرديم كه فرمود ، و او را راحتى حاصل شد ، و بيرون آمد و امامت كرد و براى اهل احد آمرزش خواست و دعا گفت ، و در حق انصار وصيت فرمود و گفت : امّا بعد ، يا معشر المهاجرين فانّكم تزيدون و أصبحت الانصار لا تزيد على هيئتها الّتي هي عليها اليوم ، و انّ الانصار عيبتي الّتي آويت إليها فأكرموا كريمهم ، يعنى محسنهم ، و تجاوزوا عن مسيئهم ، اى ، هر چون كه باشد ، پس از حمد خداى ، اى گروه مهاجران ، شما زيادت شويد و انصار بر هيئتى كه امروز بر آن‌اند زيادة نشوند ، و هر آينه انصار اصحاب سرّ منند كه بديشان بازگشتم . پس گرامى داريد كريم ايشان را ، اى نيكوكاران ايشان را ، و در گذاريد از بدكردار ايشان . پس گفت : انّ عبدا خيّر بين الدّنيا و بين ما عند اللّه فاختار ما عند اللّه ، اى ، بنده را مخيّر كردند ميان دنيا و ميان آن چه نزديك خداى است ، پس او اختيار كرد آن چه نزديك خداى است . پس ابو بكر بگريست ، و پنداشت كه نفس خود را مىخواهد . پس پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : على رسلك يا أبا بكر سدّوا هذه الابواب الشّوارع في المسجد الاّ باب ابى بكر فانّى لا اعلم امرا افضل عندي في الصّحبة من ابى بكر ، اى ، بر آهستگى خود باش اى أبو بكر ، ببنديد اين درهاى گشاده در مسجد مگر در أبو بكر ، چه من مردى نزديك خود در صحبت فاضل‌تر از أبو بكر ندانم . عايشة - رضى اللّه عنها - گفت : پس پيغامبر را - عليه السلام - در خانهء من و در روز من و ميان شش و سينهء من قبض كردند ، و حق تعالى ميان آب دهن من و آب دهن او نزديك وفات جمع گردانيد . پس برادرم عبد الرحمن در آمد مسواكى به دست ، پيغامبر - عليه السلام - در آن نگريستن گرفت ، دانستم كه او را خوش آمد ، گفتم : براى تو آن را بستانم ؟ پس اشارت فرمود كه بستان . بستدم و به دو دادم ، آن را در دهان گرفت ، سختيى داشت ، گفتم : آن را براى تو نرم گردانم ؟ پس اشارت فرمود كه ببايد كرد . پس آن را نرم كردم . و ركوهء آب پيش او بود ، دست دراز مىكرد و مىگفت : لا إله الاّ اللّه انّ للموت لسكرات ، اى ، هر آينه مرگ را سختيهاست . پس دست برداشت و مىگفت : الرّفيق الاعلى الرّفيق الاعلى . گفتم : اكنون به خداى كه ما را اختيار [ 619 ] نكند .