معنى سوء خاتمت و شدت خوف عارفان از آن در « كتاب خوف و رجا » ياد كردهايم ، و آن بدين موضع لايق است ، و ليكن به أعادت آن تطويل نكنيم .
بيان آن چه مستحب است از محتضر در حال مردن
( 1 ) بدان كه محبوب در وقت مردن از صورت ميرنده آن است كه ساكن و آراميده باشد ، و از زبان او آن كه به شهادت گويا ، و از دل او آن كه به خداى نيكو گمان بود .
اما صورت آمده است كه پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : ارقبوا الميّت عند ثلاث : إذا رشح جبينه و ذرفت عيناه و يبست شفتاه فهي من رحمة اللّه قد نزلت به ، و إذا غطّ غطيط المخنوق و احمرّ لونه و اربدت شفتاه فهو من عذاب اللّه قد نزل به ، اى ، چشم داريد مرده را در سه چيز : چون پيشانيش خوى كند و اشك از چشمش روان شود و لبهايش خشك گردد ، آن از رحمت خداى باشد كه بر او نزول كرده بود ، و چون بانگ كند بانگ كردن خفه گرفته و رنگش سرخ شود و لبهاش خاكسترگون گون گردد ، آن از عذاب خداى بود كه بر او نزول كرده باشد .
و اما روانى زبان او به كلمهء شهادت علامت نيكويى است . ابو سعيد خدرى - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : لقّنوا موتاكم لا إله الاّ اللّه ، اى ، تلقين كنيد مردگان خود را لا إله الاّ اللّه . و در روايت حذيفه : فانّها تهدم ما قبلها من الخطايا ، اى ، چه آن ويران كند آن چه پيش از آن باشد از گناهان . و عثمان - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : من مات و هو يعلم ان لا إله الاّ اللّه دخل الجنّة . و عثمان گفت : چون مرده در نزع باشد ، لا إله الاّ اللّه وى را تلقين كنيد ، چه هيچ بندهاى نزديك مرگ [ 613 ] ختم او بر آن نباشد كه نه توشهء او بود سوى بهشت . و عمر - رضى اللّه عنه - گفت : بر ميرندگان خود حاضر شويد و ايشان را ياد دهيد ، چه ايشان چيزى بينند كه شما نبينيد ، و لا إله الاّ اللّه ايشان را تلقين كنيد .
و أبو هريره روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : حضر ملك الموت رجلا يموت ، فنظر في قلبه فلم يجد فيه شيئا ففكّ لحييه فوجد طرف لسانه لاصقا بحنكه يقول لا إله الاّ اللّه فغفر له بكلمة الاخلاص ، اى ، ملك الموت حاضر شد بر مردى كه مىمرد ، پس در دل او نگريست و در آن چيزى نيافت ، پس كامهاى او را باز كرد ، زبان او را پيوستهء كام يافت كه لا اللّه الا اللّه مىگفت ، پس به كلمهء اخلاص آمرزيده شد .
و ملقّن را بايد كه در تلقين إلحاح نكند ، و ليكن تلطف نمايد ، چه بسى باشد كه زبان بيمار روان نبود و گران شمرد تلقين را ، و به كراهيت « كلمه » را ادا كند ، و بيم آن باشد كه سوء خاتمت بود . و معنى اين كلمه آن است كه مرد بميرد و در دل او جز خداى - عز و جل - نباشد . و چون او را مطلوبى