ابن مسعود برخاست و بديد ، پس گفت : ستارهء سرخ بر آمده . گفت : باز داشت خواهم به خداى از بامداد سوى آتش رفتن .
و مروان بر أبو هريره در رفت و گفت : اى بار خداى بر وى سبك گردان . ابو هريره گفت : اى بار خداى ، سخت گردان . پس بگريست و گفت : به خداى كه از غم دنيا و جزع فراق شما نمىگريم ، و ليكن يكى از دو بشارت را از پروردگار خود چشم مىدارم : اما به بهشت و اما به دوزخ .
و پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّ اللّه إذا رضى عن عبد قال يا ملك الموت اذهب إلى فلان فأتني بروحه لاريحه حسبى من عمله قد بلوته فوجدته حيث احبّ . فينزل ملك الموت و معه خمسمائة من الملائكة و معهم قضبان الرّيحان و اصول الزّعفران ، كلّ واحد منهم يبشّره ببشارة سوى بشارة صاحبه ، و تقوم الملائكة صفّين لخروج روحه ، معهم الرّيحان ، فإذا نظر إليهم ابليس وضع يده على رأسه ثمّ صرخ ، قال فيقول له جنوده مالك يا سيّدنا ؟ فيقول : اما ترون [ 612 ] ما أعطي هذا العبد من الكرامة اين كنتم عن هذا ؟ قالوا قد جهدنا به و كان معصوما ، اى ، چون خداى از بندهاى خشنود باشد گويد : اى ملك الموت بر فلان رو ، جان وى بياور تا وى را راحت دهم ، عمل وى را بس كرد ، وى را بيازمودم و آن چه مىخواستم او را چنان يافتم . پس ملك الموت با پانصد فريشته فرود آيد ، با ايشان شاخههاى ريحان و اصلهاى زعفران ، هر يكى از ايشان بشارت دهد جز بشارت صاحب خود ، و فريشتگان دو صف بايستند براى بيرون آمدن جان او با ريجان ، پس ابليس چون در ايشان نگرد دست بر سر خود نهد و فرياد كند ، پس لشكرهاى او وى را گويند : چه افتاده تو را اى مهتر ما ؟
گويد : آيا نمىبينيد كه اين بنده را چه دادند از كرامت ؟ شما كجا بوديد كه از او غافل شديد ؟
گويند : با او بكوشيديم ، او معصوم بود .
و حسن گفت : مؤمن را راحت نباشد مگر در لقاى خداى ، و هر كه راحت او در لقاى خداى باشد ، روز مرگ روز شادى و فرح و امن و عز و شرف او بود . و جابر بن زيد را در حال وفات گفتند :
چه آرزو دارى ؟ گفت : ديدار حسن « 81 » . پس حسن بر وى رفت ، گفتند : اينك حسن . پس چشم سوى او داشت و گفت : اى برادران ، به خداى كه اين ساعت از شما جدا مىشوم سوى آتش يا سوى بهشت . و محمد بن واسع گفت در وقت وفات : اى برادران ، شما را بدرود مىكنم و سوى آتش مىروم ، مگر آن كه خداى - عز و جل - عفو فرمايد . و بعضى از ايشان آرزو بردند كه هميشه در نزع بمانند و براى ثواب و عقاب بر انگيخته نشوند .
و بيم سوء خاتمت دلهاى عارفان را پاره پاره كرد ، و آن از داهيههاى بزرگ است نزديك مرگ . و
هامش
( 81 ) حسن بصرى .