تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 813

مساهمون:

ص٨١٣
مِنهُ ، اى ، نمانده از دنيا مگر مثل آن چه از روز ما امروز مانده است در مثل آن چه گذشته است . و گفت : مثل الدّنيا مثل ثوب شقّ من اوّله إلى آخره فبقي متعلّقا بخيط في آخره فيوشك ذلك الخيط ان ينقطع ، اى ، داستان دنيا داستان جامه‌اى است كه از اول تا آخر آن دريده باشد ، پس متعلق به رشته‌اى در آخر بمانده ، پس زود باشد كه آن رشته منقطع شود . و جابر گفت كه پيغامبر - صلى اللّه عليه و آله و سلم - چون خطبه گفتى و قيامت را ياد كردى ، آواز بلند گردانيدى و رخساره‌هاش سرخ شدى ، چنانستى كه از ورود لشكرى مىترساند ، گفتى : بامداد به شما رسانيدم و شبانگاه به شما رسانيدم ، فرستاده شدم من ، و قيامت چون اين دو . و دو انگشت خود بپيوستى . و ابن مسعود - رضى اللّه عنه - گفت كه پيغامبر - عليه السلام - تلاوت نمود :
فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ
« 51 » بخواند ، پس گفت : انّ النّور إذا دخل الصّدر انفسح . فقيل يا رسول اللّه هل لذلك من علامة تعرف ؟ قال نعم التّجافى عن دار الغرور و الانابة إلى دار الخلود و الاستعداد للموت قبل نزوله ، اى ، بدرستى كه چون نور در سينه در آيد فراخ شود . گفتند : يا رسول اللّه آن را هيچ علامتى هست كه شناخته شود ؟ گفت : آرى ، دور شدن از سراى غرور و بازگشتن به سراى جاويد ، و ساخته شدن براى مرگ پيش از رسيدن آن . و سدّى گفت در تفسير قول حق تعالى :
الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا
، « 52 » اى ، آن كه بيافريد مرگ و زندگانى را تا امتحان فرمايد شما را كه كدام كس از شما مرگ را بيش ياد مىكند ، و براى آن به ساخته مىشود ، و خوف و حذر او از آن قوىتر بود . [ 605 ] و حذيفة - رضى اللّه عنه - گفت : هيچ بامدادى و شبانگاهى نيست كه نه منادى ندا كند : اى مردمان رحلت كنيد . و تصديق آن قول حق تعالى است :
إِنَّها لَإِحْدَى الْكُبَرِ نَذِيراً لِلْبَشَرِ لِمَنْ شاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَتَقَدَّمَ أَوْ يَتَأَخَّرَ
، « 53 » اى ، بدرستى كه دوزخ يكى از كارهاى بزرگ است ، براى تهديد و تخويف آدميان را ، آن كسى را كه از شما خواهد كه تقدم نمايد يا تأخر كند در مرگ . و سحيم ، مولى بنى تميم ، گفت : نزديك عامر بن عبد اللّه « 54 » نشستم و او نماز مىگزارد ، پس نماز سبك‌تر به إتمام رسانيد و روى به من آورد و گفت : حاجت خود بگو و ما را برهان ، چه من مبادرت كنم « 55 » گفتم : با كه مبادرت كنى ؟ گفت : با ملك الموت - رحمك اللّه - پس من برخاستم و او به نماز ايستاد . و داود طايى مىرفت ، مردى او را از حديثى پرسيد . گفت : بگذار مرا كه من بيرون آمدن جان را مبادرت مىنمايم . و عمر - رضى اللّه عنه - گفت : آهستگى در همه كارها نيك است مگر در كار آخرت . و منذر گفت كه از مالك بن دينار شنيدم كه نفس خود را مىگفت : اى بيچاره ، مبادرت نماى پيش از آن كه كار به تو رسد ، تا به حدى كه شصت بار اين كلمه را مكرر
هامش
( 51 ) انعام 6 - 125 . ( 52 ) مُلك 68 - 2 . ( 53 ) مدّثّر 74 - 35 - 37 . ( 54 ) عبد اللّه بن زبير ( زبيدى 10 - 255 ) . ( 55 ) مبادرت كردن ، پيشدستى كردن ، شتاب كردن .