تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 816

مساهمون:

ص٨١٦
كند ، و سزاوار بود بدان كه فكرت او در آن دراز شود و ساختگى او بسيار ، خاصه كه هر نفسى در صدد آن است ، چنان كه حكيمى گفت كه اندوهى كه به دست غير تو باشد ، ندانى كه تو را باشد . و لقمان پسر خود را گفت : اى پسر امرى است ندانى كه به تو رسد ، ساختهء آن شو پيش از آن كه ناگاه به تو رسد . و عجب‌تر آن كه آدمى در عظيم‌تر لذتى و خوش‌تر مجلس لهوى باشد ، پس مترصد آن شود كه لشكريى بر وى در آيد و پنج چوب بر وى زند ، لذت او بر وى مكدر شود و معيشت وى فاسد گردد . و او هر نفسى در صدد آن است كه ملك الموت با سكرات مرگ بر وى در آيد و او از آن غافل . پس اين را [ 607 ] سببى نباشد مگر جهل و غرور . و بدان كه شدت الم در سكرات مرگ به حقيقت نداند مگر كسى كه آن را بچشد . و كسى كه نچشيده است ، آن را بدان شناسد كه بر دردهايى كه كشيده است قياس كند ، و يا به احوال مردمان در نزع دليل گيرد بر شدت آن چه ايشان در آن باشند . اما قياس كه شاهد آن باشد كه هر عضوى كه در آن روح نبود ، در آن درد نيابد . و چون روح در آن باشد ، دريابندهء الم روح بود . پس هر گاه كه عضو را خستگى يا سوختگى رسد ، اثر به روح سرايت كند ، پس به اندازهء سرايت دردمند شود . و دردمند كننده تفرقه شود بر گوشت و خون و ديگر جزوها ، پس روح را نرسد مگر بعضى از اثر . پس اگر در المها چيزى باشد كه مباشر نفس روح شود و ملاقى غير آن نبود ، در غايت بزرگى و نهايت سختى باشد و نزع عبارت است از دردمند كننده‌اى كه بر نفس روح نازل شود ، پس همهء اجزاى آن را مستغرق گرداند ، تا « 61 » آن كه جزئى از اجزاى روحى كه در عمقهاى بدن پراكنده است نماند كه نه محل درد شود . پس اگر خارى به دو رسد ، بدان دردمند شود كه در جزوى از روح رود كه ملاقى آن موضع است كه خار بدان رسيده است . و اثر سوختن بدان عظيم باشد كه اجزاى آتش در اجزاى بدن غوص كند « 62 » ، پس جزوى از عضو سوخته در ظاهر و باطن نماند كه نه آتش بدان رسد ، پس جزوهاى روحانى كه در ميان جزوهاى گوشت پراكنده است آن را در يابد . و اما خستگى « 63 » زخم تيغ موضعى را باشد كه آهن به دو رسد بس ، و براى آن درد جراحت كم از درد آتش است . و درد نزع بر نفس روح « 64 » هجوم كند و همه جزوهاى آن را مستغرق گرداند ، چه اوست كه از هر رگى از رگها ، و پيى از پيها ، و جزوى از جزوها ، و بندگاهى از بندگاهها ، و اصل هر مويى [ و بشره‌اى ] « 65 » از فرق تا قدم كشيده مىشود . پس مپرس از اندوه و درد آن تا به حدى كه گفته‌اند كه مرگ سختر است از زدن به شمشير و
هامش
( 61 ) تا ، حتى . ( 62 ) غوص كردن ، فرو رفتن . ( 63 ) خستگى ، جراحت . ( 64 ) نفس روح ، خود روح . ( 65 ) بشره ، روى پوست ، قشر بيرونى پوست .