تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 815

مساهمون:

ص٨١٥
شك افتادند تا كار خداى - اى مرگ - برسيد .
وَ غَرَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ
« 55 » اى ، گرفتار درازى امل يا ديو شدند . و حسن گفت : صبر كنيد و بر استوار باشيد ، چه آن روزهاى اندك است ، و شما چون سواران منتظريد ، و زود باشد كه يكى از شما خوانده شود و اجابت كند و التفات ننمايد ، پس نيكوتر آن چه نزديك شماست با خود بريد . و ابن مسعود - رضى اللّه عنه - گفت : هيچ كس از شما نيست كه نه او مهمان است ، و مال او عاريت ، مهمان برود و عاريت باز داده شود . و أبو عبيدهء ناجى « 56 » گفت كه بر حسن رفتيم در مرض موت او ، گفت : مرحبا و اهلا ، خداى - عز و جل - شما را به سلامت و عافيت مكرم كناد ، و دار المقام « 57 » محل ما و شما گرداناد ، اين علانيه‌اى خوب است اگر صبر كنيد و صادق و متيقن باشيد ، پس نبايد كه حظ شما از اين خبر - كه خداى بر شما رحمت كناد - آن باشد كه از گوشى در آيد و از گوش ديگر بيرون شود ، چه هر كه محمد را - صلى اللّه عليه و آله و سلم - ديد او را بامداد و شبانگاه رونده ديد ، خشتى بر خشتى و نيى به نيى ننهاد ، و ليكن نشانى به دو نمودند ، سوى آن شتافت ، بشتابيد بشتابيد ، دريابيد دريابيد ، بر چه مقام مىكنيد ؟ به خداوند كعبه كه هلاك شديد ! چنانستى كه شما و آخرت يكجاييد ، خداى رحمت كناد بر بنده‌اى كه زندگانى را يك زندگانى سازد « 58 » : كسره‌اى بخورد ، و كهنه‌اى بپوشد ، و به زمين پيوندد ، و در عبادت بكوشد ، و بر گناه بگريد ، و از عقوبت بگريزد ، و رحمت طلبد ، تا مرگ به دو رسد و او بر آن باشد . و عاصم أحول گفت كه من از فضيل رقاشى پرسيدم ، مرا گفت : بسيارى مردمان بايد كه تو را از نفس خود مشغول نكند « 59 » ، چه كار بى ايشان به تو رسد ، و مگو كه اينجا و آن جا روم ، پس روز تو در لا شيء بگذرد ، و كار تو بر تو نگاه دارند ، هرگز چيزى خوب طلب‌تر و زود ادراك‌تر نبينى از نيكويى جديد « 60 » گناه قديم را .

باب سوم در سكرات موت و شدت آن و آن چه از حالها نزديك مرگ مستحب است

( 1 ) بدان كه اگر پيش بندهء مسكين غمى و اندوهى و بيمى و عذابى نباشد مگر مجرد سكرات موت ، سزاوار باشد كه زندگانى بر او منغص شود و شادى بر او مكدر گردد و شهوت و غفلت از وى مفارقت
هامش
( 55 ) حديد 57 - 14 . ( 56 ) ابن ابى الاسود ، الزاهد من بنى ناجيه ( زبيدى 10 - 257 ) . ( 57 ) دار المقام ، خانهء توقف و قرار ، جهان جاويد ، كنايه از بهشت . ( 58 ) عربى : جعل العيش عيشا واحدا ( همان جا ) . ( 59 ) از چيزى مشغول كردن ، از آن باز داشتن . ( 60 ) توبهء جديد ( حاشيهء نسخهء قاهره ) .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 815 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى