تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 811

مساهمون:

ص٨١١
و بعضى مرگ را پيش چشم خود نصب كنند ، چنانستى كه بر او واقع است و منتظر آن باشند . و اين كسى باشد كه نماز وداع كننده گزارد . و در او وارد شده است آن چه از معاذ [ بن جَبَل ] - رضى اللّه عنه - نقل افتاده است كه پيغامبر را - صلى اللّه عليه و آله و سلم - از حقيقت ايمان بپرسيد . گفت : ما خطوت خطوة الاّ ظننت [ 603 ] انّى لا اتبعها اخرى ، اى ، گامى نزدم كه نه پنداشتم كه پس آن گام ديگر نزنم . و چنان كه از اسود آمده است - و او حبشى « 42 » بود - كه شب نماز گزاردى و به چپ و راست التفات كردى ، كسى وى را گفت : چه مىنگرى ؟ گفت : ملك الموت را مىنگرم كه از كدام جانب به من رسد . پس اين مراتب مردمان است ، و هر كسى را كه نزديك خداى درجه‌اى است . و كسى كه اميد او مقصور باشد بر يك ماه چون كسى نباشد كه اميد او يك ماه و روزى باشد ، بلكه ميان ايشان تفاوت باشد نزديك حق تعالى در درجه ، چه حق تعالى مثقال ذره‌اى ظلم نكند :
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ
. « 43 » پس اثر كوتاهى امل در مبادرت عمل پيدا آيد . و هر آدمى دعوى كند كه كوتاه امل است ، او دروغزن بود ، و آن به اعمال او ظاهر شود ، چه او غم سببها خورد كه بسا كه در سالى بدان محتاج نشود ، پس آن دليل درازى اميد باشد . و علامت توفيق آن است كه مرگ پيش چشم او باشد ، ساعتى از آن غافل نشود . پس ساخته باشد براى مرگ كه در وقت بر او درآيد . و اگر تا شبانگاه بزيد خداى تعالى را بر طاعت شكر گويد ، و شاد شود بر آن چه روز خود ضايع نگردانيد ، بلكه حظ خود را از آن مستوفى كرد « 44 » و براى نفس خود ذخيره ساخت ، پس مثل آن آغاز كند تا بامداد ، و همچنين چون بامداد كند . و اين ميسر نشود مگر كسى را كه دل را فارغ گرداند از فردا و آن چه در آن باشد . پس مثل اين كس اگر وفات كند نيكبخت باشد و غنيمت يابد ، و اگر بقا يابد به حسن استعداد و لذت مناجات شاد شود . پس مرگ او را سعادت باشد ، و حيات مزيد . پس بايد كه مرگ در دل تو باشد اى مسكين ، چه تو را به جد و مبالغت مىبرند و تو غافلى از نفس خود . پس شايد كه به منزل نزديك رسيده و مسافت را قطع كرده باشى . و آن نباشد مگر بدان كه در عمل مبادرت كنى « 45 » ، و هر نفسى را كه در آن مهلت يافتى غنيمت شمرى .

بيان مبادرت در عمل و ترسيدن از آفت تأخير

( 1 ) بدان كه كسى دو برادر غايب دارد كه قدوم « 46 » يكى از ايشان فردا متوقع باشد و قدوم ديگرى پس از ماهى يا سالى . پس براى كسى كه قدوم او پس از ماهى يا سالى باشد مستعد نشود ، براى كسى كه قدوم او فردا بود مستعد شود . پس استعداد « 47 » نتيجهء نزديكى انتظار است . پس هر كه آمدن مرگ را
هامش
( 42 ) حبشى ، سياه . ( 43 ) زلزلة 99 - 7 . ( 44 ) مستوفى كردن ، به تمام و كمال گرفتن . ( 45 ) مبادرت كردن ، پيشدستى كردن ، شتاب كردن . ( 46 ) قدوم ، آمدن ، رسيدن . ( 47 ) استعداد ، آمادگى ، ساختگى .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 811 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى