تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 803

مساهمون:

ص٨٠٣
و پيغامبر - عليه السلام - گفت : نجا اوّل هذه الامّة باليقين و الزّهد و يهلك آخر هذه الامّة بالبخل و الامل ، اى ، اول اين امت به يقين و زهد برست ، و آخر اين امت به بخل و اميد هلاك شود . و آمده است كه عيسى - عليه السلام - نشسته بود پيرى بيل مىزد ، زمين را مىشورانيد . عيسى - عليه السلام - گفت : بار خدايا امل از او بر كن . پس پير بيل را بنهاد و بر پهلو خوابيد و ساعتى درنگ كرد ، پس عيسى گفت : اى بار خداى ، اميد به دو بازده . پير برخاست و كار خود كردن گرفت ، پس عيسى - عليه السلام - او را از آن حال بپرسيد ، گفت : در اثناى آن چه كار مىكردم نفس من گفت : تا كى كار كنى ؟ كه پير و معمر شده‌اى . پس بيل بينداختم و باز غلتيدم ، پس نفس من گفت : به خداى تا زنده‌اى تو را از معيشت چاره نيست . پس برخاستم و بيل به دست گرفتم . و حسن گفت كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : أ كلّكم يحبّ ان يدخل الجنّة ؟ اى ، آيا هر كس از شما دوست دارد كه در بهشت رود ؟ گفتند : آرى ، يا رسول اللّه . گفت : قصّروا من الامل و ثبتوا آجالكم بين أبصاركم و استحيوا من اللّه حقّ الحياء ، اى ، كم كنيد از اميد ، و اجلهاى خود پيش چشمهاى خود داريد ، و شرم داريد از خداى حق شرم داشتن . و پيغامبر - صلى اللّه عليه و آله و سلم - در دعاى خود گفتى : اللهمّ انّى أعوذ بك من دنيا تمنع خير الآخرة و أعوذ بك من حياة تمنع خير الممات و أعوذ بك من امل يمنع خير العمل ، اى ، بار خداى ، من باز داشت خواهم به تو از دنيايى كه باز دارد خير آخرت را ، و باز داشت خواهم به تو از زندگانيى كه [ 597 ] خير مردن را باز دارد ، و باز داشت خواهم به تو از اميدى كه خير عمل را باز دارد . الآثار مطرّف بن عبد اللّه گفت : اگر بدانم كه أجل من كى است ، هر آينه بر ذهاب عقل خود بترسم ، و ليكن حق تعالى بر بندگان خود نعمتى ارزانى داشته است بر آن چه ايشان را از مرگ غافل گردانيده است ، و اگر غفلت نمىبود ، زندگانى ايشان گواران نبودى ، و ميان ايشان بازارها قايم نگشتى . و حسن گفت : سهو و اميد دو نعمت عظيم است بر فرزندان آدم ، و اگر آن دو نعمت نباشد مسلمانان در راهها نروند . و ثورى - رحمة اللّه عليه - گفت كه به من چنان رسيد كه آدمى احمق آفريده شد ، و اگر نه چنان بودى زندگانيشان گواران نبودى . و سعيد بن عبد الرحمن « 17 » گفت كه دنيا به كم عقلى اهل آن آبادان است . و سلمان فارسى - رضى اللّه عنه - گفت : سه چيز مرا به شگفت آورد تا به حدى كه بخندانيد مرا : اميد دارندهء دنيا و « 18 » مرگ او را مىطلبد ، و غافلى كه از او غافل نشده ، و آن كه نداند كه بارى تعالى بر او به خشم است يا از او خشنود . و سه چيز مرا اندوهگين كرد تا به حدى كه بگريانيد : فراق محمد و ياران او و دوستان او ، و هول قيامت ، و ايستادن در حضرت پروردگار ، ندانم كه مرا به بهشت
هامش
( 17 ) سعيد بن عبد الرحمن ، قاضى بغداد در عصر هارون الرشيد ( زبيدى 10 - 240 ) . ( 18 ) در حالى كه .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 803 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى