تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 802

مساهمون:

ص٨٠٢
است ، و بدان خداى كه نفس من در قبضهء قدرت اوست كه چشمهاى من پلك نزد كه نه پنداشتم كه مژه‌هاى من فراهم نيايد تا آن گاه كه حق تعالى جان من قبض فرمايد ، و چشم بر نياوردم پس گمان [ بردم ] كه من فرود گيرندهء آن باشم تا قبض كرده شوم ، و لقمه‌اى برنداشتم كه نه گمان بردم كه آن را فرو نبرم تا آن گاه كه در گلوى من بگيرد از مرگ . پس گفت : اى پسران آدم ، اگر در مىيابيد ، نفس خود را از مردگان شمريد ، و بدان خداى كه نفس من در قبضهء قدرت اوست كه آن چه وعده كرده مىشويد هر آينه آينده است و شما عاجز گرداننده نيستيد . و ابن عباس - رضى اللّه عنهما - گفت كه پيغامبر - عليه السلام - بيرون رفت كه آب بريزد « 14 » ، پس به خاك تيمم كرد ، گفتم : يا رسول اللّه آب نزديك است . گفت : ما يدريني [ 596 ] لعلّي لا أبلغه ، اى ، چه دانم شايد كه بدان نرسم . و آمده است كه پيغامبر - صلى اللّه عليه و آله و سلم - سه چوب بگرفت و يكى از آن پيش خود فرود برد ، و ديگرى به پهلوى آن ، و سوم دور تر ، پس گفت : هذا الانسان ، و هذا الاجل ، و ذاك الامل ، يتعاطاه ابن آدم و يختلجه الاجل دون الامل ، اى ، اين آدمى است ، و اين أجل است ، و آن اميد است كه آدمى قصد آن مىكند ، و أجل پيش از اميد وى را مىربايد . و گفت : مثل ابن آدم و الى جنبه تسع و تسعون منيّة ان اخطأته المنايا وقع في الهرم ، اى ، مثل پسر آدم و در پهلوى او نود و نه مرگ است ، اگر از آن برهد در پيرى افتد . و ابن مسعود - رضى اللّه عنه - گفت : اين آدمى است ، و اين مرگهاست گرد بر گرد سوى او در آينده ، و پيرى وراى مرگهاست ، و اميد وراى پيرى ، پس اميد دارد و « 15 » اين مرگها سوى او آيد ، هر كدام كه از آن بر او گذرد بگيرد ، و اگر از آن برهد پيرى وى را بكشد و « 16 » او در اميد مىنگرد . و عبد اللّه « 17 » گفت كه پيغامبر - صلى اللّه عليه و آله و سلم - براى ما با خطى از خطها مربعى كرد ، و ميان آن خطى بكشيد ، و پهلوى آن خطها كشيد ، و خطى بيرون آن بكشيد ، پس گفت : مىدانيد كه اين چيست ؟ گفتيم : خدا و رسول او داناتر . پس گفت : خط ميانه آدمى است ، و محيط آن أجل است ، و اين خطها عارضه‌هاست كه وى را بگزد ، اگر از يكى برهد ديگرى بگزد ، و خط بيرونى اميد است . و انس روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : يهرم ابن آدم و يبقى منه اثنان : الحرص و الامل ، اى ، پير شود پسر آدم و باقى ماند از او دو چيز : حرص و امل . و در روايتي : جوان مىشود از او دو خصلت : حرص بر مال و حرص بر درازى اميد و در روايتي ديگر : حرص بر مال و حرص بر عمر .
هامش
( 14 ) كنايه است براى إدرار كردن ( حاشيهء نسخهء قاهره ) . ( 15 ) در حالى كه . ( 16 ) در حالى كه . ( 17 ) عبد اللّه بن مسعود ( زبيدى 10 - 238 ) .