ذريع « 13 » و هلاك سريع ياد كند ، و بر انديشد كه چگونه بگشتى و اكنون پايها و بندهاى او منهدم شد ، و چگونه سخن گفتى و اكنون كرم زبان او را بخورد ، و چگونه بخنديدى و اكنون خاك دندان وى را نيست گردانيد ، و چگونه تدبير كردى براى نفس خود چيزى كه در بيست سال بدان محتاج نگشتى در وقتى كه ميان او و ميان مرگ نمانده بود مگر يك ماه ، و او غافل از آن چه در حق او خواستهاند ، تا آن گاه كه مرگ در آمد در وقتى كه نپنداشته بود و صورت فريشته بر وى منكشف شد و ندا به سمع او رسيد : اما به بهشت و اما به دوزخ ، پس در اين مقام در نفس خود نگرد كه مثل ايشان است ، و غفلت او چون غفلت ايشان ، و به زودى عاقبت او چون عاقبت ايشان خواهد بود .
ابو دردا گفت : چون مردگان را شمرى نفس خود را چون يكى از ايشان گير .
و ابن مسعود گفت كه نيكبخت آن كس است كه به غير خود پند گيرد .
و عمر بن عبد العزيز گفت : نمىبينيد كه هر روز روندهاى بامداد يا شبانگاه سوى خداى - عز و جل - مىفرستيد و در شكافى از زمين مىنهيد از خاك بالين ساخته و دوستان را گذاشته و از اسباب منقطع شده ؟
پس ملازمت اين انديشهها و امثال آن با رفتن به گورستان و ديدن بيماران آن است كه ذكر مرگ را در دل تازه كند و بر وى غالب شود چنان كه پيش چشم وى بود . پس در اين مقام زود باشد كه به ساختگى آن پردازد و از سراى غرور پهلو تهى كند ، و الا ياد كردن به ظاهر دل و سر زبان در ترسانيدن و بيدار گردانيدن [ اندك ] فايده است . و هر گاه كه خوش شود دل او به چيزى از دنيا بايد كه در حال ياد آرد كه از جدايى آن چاره نيست .
ابن مطيع روزى در سراى خود نگريست و خوبى آن وى را خوش آمد ، پس بگريست و گفت :
به خداى اگر مرگ نبودى به تو شاد بودمى ، و اگر نه آنستى كه سوى تنگى گور مىرويم ، هر آينه چشمهاى ما به دنيا روشن شدى . پس نيك بگريست چنان كه آوازش بلند شد .
باب دوم در درازى و كيفيت اميد و فضيلت كوتاهى آن و سبب درازى و كيفيت معالجت آن
فضيلت كوتاهى اميد
( 1 ) پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - عبد اللّه بن عمر را گفت : إذا أصبحت فلا تحدّث نفسك بالمساء و إذا أمسيت فلا تحدّث نفسك بالصّباح و خذ من حياتك لموتك و من صحّتك لسقمك « 14 » فانّك يا عبد اللّه
هامش
( 13 ) ذريع ، تيز رو ، سريع .
( 14 ) سَقَم ، سَقْم ، سُقْم ، بيمارى .