تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
هم سه صنف آفريد : يكى چون ستوران ، و دوم آن كه تن‌هاى ايشان تن‌هاى آدميان باشد و جانهاى ايشان جانهاى ديوان ، و سوم آن كه در عزّ و منعت الهى باشند ، روزى كه عزّ و منعت نباشد جز عزّ و منعت او . وهيب بن ورد گفت كه به ما چنان رسيد كه ابليس خود را به يحيى بن زكريا - صلوات اللّه عليهما - نمود و گفت : تو را نصيحت كنم ؟ فرمود كه نخواهم و لكن از احوال آدميان مرا خبر كن . گفت كه ايشان نزديك ما سه صنف‌اند : يك صنف از ايشان ، كه صعبترين أصناف است بر ما ، آن است كه روى بديشان آريم و ايشان را در فتنه اندازيم و بر ايشان دست يابيم ، پس ايشان به توبه و استغفار پناهند و همه كردهء ما را باطل گردانند ، پس ما بديشان مراجعت نماييم و ايشان به توبه معاودت كنند ، نه [ ما را ] نوميدى از ايشان حاصل آيد و نه حاجت ما به وفا رسد ، پس ما از ايشان هميشه در رنج باشيم . و صنف دوم آن كه در دست ما چون گوىاند در دست كودكان ، چنان كه خواهيم ايشان را بگردانيم ، و ايشان نفس خود را از ما كفايت كرده‌اند . و صنف سوم معصومانند مثل تو كه ما بر هيچ چيزى از ايشان قادر نشويم . سؤال ديو خود را چگونه به بعضى آدميان نمايد « 199 » و به بعضى نه ؟ و چون كسى صورت او ببيند ، آن صورت حقيقى او باشد ، يا مثالى بود كه خود را در آن مثال نمايد ، اگر صورت حقيقى او باشد ، پس چگونه در صورتهاى مختلف ديده شود ؟ و چگونه به يك زمان در دو مكان بر دو صورت ديده آيد تا دو كس او را به دو صورت مختلف ببينند ؟ جواب بدان كه فريشته و ديو را دو صورت است كه آن حقيقت صورت ايشان است ، و حقيقت صورت ايشان را به مشاهده جز به نور نبوّت در نتوان يافت . چه پيغامبر جبرئيل را - صلّى اللّه عليهما و سلّم - بر صورت او جز دو بار نديده بود : يك بار آن كه درخواست كه خود را بر صورت خود به دو نمايد ، پس وعده كرد كه در حراء « 200 » خود را به تو نمايم ، آن گاه بر حكم ميعاد طلوع نمود و از مشرق تا مغرب بگرفت ، و بار ديگر در شب معراج نزديك سدرة المنتهى . و بارهاى ديگر در صورت آدميى ديدى ، و بيشتر در صورت دحية الكلبي . و دحيه مردى خوبروى بود ، و بيشتر آن باشد كه مكاشفهء اهل مكاشفه از ارباب دل به مثال صورت او باشد ، و شيطان در بيدارى براى او
هامش
( 199 ) خود را به شكل بعضى آدميان درآورد . ( 200 ) در عربى : فواعده بالبقيع و ظهر له بالحراء ( زبيدى 7 - 290 ) .