منبّه گفت كه از خداى بترس و ديو را آشكارا دشنام مزن ، چون در نهان دوست اويى ، اى ، او را فرمانبردارى مىكنى .
و يكى از ايشان گفت : شگفت از كسى كه عصيان محسن مىبرزد پس از آن كه إحسان او دانسته است ، و ملعون را فرمانبردارى مىكند پس از آن كه طغيان او شناخته است . و چنان كه حق تعالى فرموده است :
ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ ،
« 189 » و تو دعا مىگويى و مستجاب نمىشود ، پس همچنين خداى را ياد مىكنى و ديو از تو نمىگريزد ، به سبب آن كه شرطهاى دعا و ذكر مفقود است .
إبراهيم بن ادهم را پرسيدند كه بارى تعالى فرموده است :
ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ ،
و ما دعا مىگوييم و اثر اجابت ظاهر نمىشود ؟ فرمود كه دلهاى شما مرده است . گفتند : به چه ؟ گفت : به هشت خصلت : اول آن كه حق خداى بشناختهايد و « 190 » بدان قيام ننمودهايد ، و قرآن بخواندهايد و بر حدود آن كار نكردهايد ، و گفتهايد كه پيغامبر را دوست داريم و سنت او بگذاشتهايد ، و گفتهايد كه از مرگ مىترسيم و مستعد آن نشدهايد ، و خداى فرموده است :
إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا ،
« 191 » و شما او را در معصيتها موافقت نمودهايد ، و گفتهايد كه از آتش مىترسيم و تنهاى خود را بدان رسانيدهايد ، و گفتهايد كه بهشت را دوست مىداريم و براى آن كار نكردهايد ، و چون از فراشهاى خود برخاستهايد عيبهاى خود را پس پشت انداختهايد و عيبهاى مردمان را پيش چشم آوردهايد ، و متعرض خشم خداى شدهايد ، پس چگونه شما را اجابت فرمايد ؟
سؤال داعى معصيتهاى مختلف يك ديو است ، يا ديوان مختلفند ؟
جواب بدان كه تو را در علم معاملت به دانستن آن حاجت نيست ، پس به دفع دشمن مشغول بايد شد و از صفت او نپرسيد . و نيكو گفتهاند : كل البقل و لا تسأل عن المبقلة ، اى ، تره بخور و از ترهزار مپرس . و لكن آن چه به نور استبصار و شواهد اخبار درست مىشود آن است كه ايشان لشكرها فراهم آوردهاند ، و هر نوعى را از معصيت ديوى مخصوص است كه بدان دعوت كند .
اما طريق استبصار ذكر آن دراز است ، و آن مقدار كه ياد كرديم تو را بسنده است . و آن ياد كرده آن است كه اختلاف مسبّبات دليل است بر اختلاف اسباب ، چنان كه در نور آتش و سياهى دود ياد كرديم .
هامش
( 189 ) مؤمن 40 - 60 .
( 190 ) و حال آن كه .
( 191 ) فاطر 35 - 6 .