تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
استعاذت به جاى مىآوردى ، او از پيش نرفتى ، پس جبرئيل - عليه السلام - وى را گفت : اين دعا بخوان [ 48 ] : أعوذ بكلمات اللّه التّامّات الّتي لا يجاوزهنّ برّ و لا فاجر من شرّ ما يلج في الارض و ما يخرج منها و ما ينزل من السّماء و ما يعرج فيها و من فتن اللّيل و طوارق النّهار الاّ طارقا يطرق بخير يا رحمن . و چون اين بخواند شمع او منطفى شد و به روى در افتاد . و حسن گفت : چنين شنيدم كه جبرئيل بر پيغامبر - عليهما السلام - آمد و گفت كه عفريتى از جن تو را به بدى مىسگالد « 183 » ، چون به فراش خواهى رفت آية الكرسي بخوان . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : أتاني شيطان و نازعنى ثمّ نازعنى فأخذت بحلقة فو الّذي بعثني بالحقّ ما أرسلته حتّى وجدت برد لسانه على يدي ، و لو لا دعوة سليمان صلوات اللّه عليه لاصبح طريحا ، اى ، ديوى بيامد و بارها با من منازعت كرد ، پس من حلق او بگرفتم ، و بدان خداى كه مرا به حق فرستاده است كه وى را نگذاشتم تا آن گاه كه سردى زبان او بر دست خود احساس كردم ، و اگر نه دعاى سليمان سابق شده است ، هر آينه افكنده بودى [ 1 ] . مترجم مىگويد كه معنى اين سخن آن است كه درجهء كمال در تسخير پريان و ديوان مطلوب پيغامبر ما - عليه افضل الصلوات و التحيات - نبود ، بلكه كمال قوّت علمى بود ، چنان كه درخواسته است : رَبّ زِدْنى عِلْماً . و پيغامبران را اگر چه كمال هر دو قوّت باشد ، اما روا كه يكى از آن بر ديگرى راجح بود . و چون رجحان قوّت علم بر او راجحتر بود ، در اظهار كمال تسلط بر ديوان اعتنايى نفرمود . و معلوم است كه كمال قوّت نظرى عالىتر از كمال قوّت عملى است ، چه كمال قوّت نظرى تعلق به عالم غيب و ملكوت دارد ، و قوّت عملى به عالم ملك و شهادت ، و عالم شهادت سايهء عالم غيب است . پس در رجحان عالم غيب بر عالم شهادت سخنى نماند . و در اين مقام بحثهاى دقيق است ، و لكن از علم مكاشفه است ، و در علم معامله بيش از اين ايراد نتوان كرد . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : ما سلك عمر فجّا الاّ سلك الشّيطان فجّا غير فجّه ، اى ، عمر در راهى شارع نشد كه نه ديو ترك آن گرفت و در غير آن شروع نمود . و اين بدان سبب است كه
هامش
[ 1 ] مقصود آن است كه اگر دعاى سليمان ، كه مضمونش در اين آية« رَبِّ. . .هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي »( ص 38 - 35 ) آمده است ، نبود و ديدار ديو براى ديگران ممكن بود ، هر آينه شما آن را بر زمين افكنده مىديديد . ( 183 ) به بدى سگاليدن ، انديشهء بد كردن ، مكر كردن .