تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
دلهاى ايشان از چرا خوار ديوان و قوت او - و آن شهوتهاست - پاك بود . و اگر تو طمع دارى كه ديو از تو ، به مجرد ذكر دفع شود ، چنان كه از عمر دفع شد ، محال بود . و چون رنجورى باشى كه معدهء او به مايه‌هاى غليظ مشحون باشد و او پيش از احتما « 185 » شربتى تناول كند و طمع دارد كه آن او را سودمند باشد ، چنان كه كسى را كه پس از احتما و خالى كردن معده تناول كرده باشد . چه ذكر داروست ، و تقوى پرهيزى كه دل را از شهوتها خالى گرداند . و چون ذكر در دل نزول كند [ كه ] از غير ذكر فارغ باشد ، ديو از او دفع شود ، چنان كه علت دفع شود ، به سبب نزول دارو در معده‌اى كه از طعامها خالى باشد . حق تعالى گفت :
إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ ،
« 186 » اى ، در آن چه ياد كرديم پندى است آن كس را كه عقل دارد . و گفت :
كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ وَ يَهْدِيهِ إِلى عَذابِ السَّعِيرِ ،
« 187 » اى ، حكم افتاده است كه هر كه متابعت شيطان كند او را گمراه گرداند و به عذاب آتش راه نمايد ، بدانچه باطل را در چشم او بيارايد . و هر كه به عمل خود شيطان را مساعدت نمايد او متابع او باشد ، اگر چه خداى را به زبان ياد كند . و اگر گويى كه حديث مطلق وارد شده است بدان كه ذكر ديو را براند ، و فهم نكنى كه بيشتر عمومات شرع مخصوص است به شرطهايى كه علماى دين دانند ، پس در نفس خود بنگر ، چه ، خبر چون معاينه [ 49 ] نباشد . و تأمل كن كه غايت ذكر و عبادت تو نماز است . پس دل خود را در حال نماز مراقب باش كه چگونه ديو او را سوى بازار و حساب معاملت كنندگان ، و جواب خصمان مىكشد ، و چگونه تو را در واديها و مهالك دنيا مىبرد ، تا به حدى كه آن چه از فضول دنيا فراموش كرده باشى جز در نماز ياد نكنى ، و شيطان جز در حال نماز بر تو و دل تو مزاحمت ننمايد . و نماز محك دلهاست ، چه مساوى و محاسن آن در نماز ظاهر شود . و دلهايى كه به شهوت دنيا مشحون باشد نماز را قبول نكند ، پس لا جرم ديو را از تو نراند ، بل بسى باشد كه وسوسه‌ها را زيادت كند . چنان كه دارو پيش از احتما سبب مزيد ضرر باشد ، پس اگر خواهى كه از ديو خلاص باشى پرهيز تقوى « 188 » را تقديم نماى . پس داروى ذكر را تناول كن ، چه اگر چنين كنى هر آينه ديو از تو بگريزد ، چنان كه از عمر - رضى اللّه عنه - مىگريخت . و براى آن وهب بن
هامش
( 185 ) احتما ( از عربى احتماء ) ، پرهيز كردن بيمار . ( 186 ) ق 50 - 37 . ( 187 ) حج 22 - 4 . ( 188 ) پرهيز به وسيلهء تقوى .