تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
عالم پرهيزكار كه به دين معروف باشد در احوال خود تساهل ننمايد ، و از راه عجب نگويد كه در مثل من جز گمان نيك نباشد . چه در پرهيزكارى تو كه متقىتر و عالم‌تر مردمانى همهء خلق به يك چشم ننگرند ، بل بعضى به چشم رضا نگرند و بعضى به چشم خشم . بيت :
و عين الرّضا عن كلّ عيب كليلة * و لكن عين السّخط تبدى المساويا
اى ، چشم رضا از ديدن همهء عيبها كلال باشد « 177 » ، و لكن چشم خشم بديها را ظاهر گرداند . پس احتراز از چشم بد و تهمت بر مردمان واجب است ، چه بد مردان در همهء مردمان جز گمان بد نبرند . و هر گاه كه آدميى را بينى كه در حق مردمان بدگمان باشد و طالب عيبهاى ايشان بود ، بدان كه باطن او خبيث است . و آن خبث باطن او از او مىتراود ، و غيرى را جز در آن مقام نبيند كه اوست . چه مؤمن عذرها طلبد ، و منافق عيبها جويد . و دل مؤمن در حق همهء خلق نيكو گمان باشد . پس اين است بعضى از مداخل ديو در دل آدمى ، و اگر خواهم كه آن همه را مستقصى « 178 » بيارم نتوانم . و در اين مقدار كه گفتم [ 47 ] بر غير آن « 179 » تنبيه است ، چه در آدمى هيچ صفتى نكوهيده نيست كه نه آن سلاح ديو است ، و مدخلى از مداخل او . سؤال دفع شيطان را چه علاج است ؟ ذكر خداى و گفتن لا حول و لا قوّة الا باللّه بسنده باشد يا نه ؟ جواب بدان كه علاج آن بستن اين مدخلهاست ، و پاك كردن دل از اين صفتهاى نكوهيده . و ذكر آن دراز است . و غرض ما در اين « ربع مهلكات » از اين كتاب بيان علاجهاى صفت مهلك است ، و هر صفتى به كتابى مفرد حاجت دارد ، چنان كه بخواهد آمد . آرى چون اصول اين صفتها از دل بركنده شود ، ديو را بر دل گذرها و خطرها باشد ، و او را قرار نبود ، و ذكر خداى از گذشتن مانع بود . زيرا كه حقيقت ذكر را در دل تمكن نباشد ، الاّ پس از آن كه دل به تقوى معمور گردد و از صفات نكوهيده پاك شود ، و الاّ ذكر حديث نفس باشد كه اين را در دل سلطنتى « 180 » نبود ، و تسلط ديو را دفع نكند . و براى آن حق تعالى گفت :
هامش
( 177 ) كلال باشد ، كند باشد . كلال به معنى ضعف و ماندگى اعضا و كندى است ، اينجا در ترجمهء « كليله » به معنى « كند » آمده است . ( 178 ) مستقصى ، به نهايت چيزى رسيده ، تمام . ( 179 ) بر آن مقدار كه نگفته‌ام . ( 180 ) سلطنت ، تسلط ، قدرت .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 76 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى