و حق عوام جز آن نيست كه ايمان آرند و تسليم كنند و به عبادت و معيشت خود مشغول شوند ، و علم را به علما بگذارند . و اگر عاميى زنا و دزدى ارتكاب نمايد به از آن باشد كه در علم سخن گويد ، چه هر كه بىاتقان علم در خداى و دين او سخن گويد كافر شود ، از آن روى كه نداند ، چنان كه كسى ميان دريا رود با آن چه شنا نياموخته باشد . و كيدهاى شيطان در آن چه تعلق به مذهبها و اعتقادها دارد بىاندازه است . و مقصود ما از اين چه ايراد كرديم جز مثال نيست .
و از درهاى بزرگ او بدگمانى است در حق مسلمانان . و براى آن حق تبارك و تعالى گفت :
اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ ،
« 174 » اى ، دور باشيد از بسيارى از گمان .
مترجم مىگويد كه آن گمان بد باشد در حق اهل خير و در حق كسى كه فسق او معلوم نبود .
و هر كه در حق غيرى به بدى حكم كند به گمان ، ديو او را بر آن آرد كه در حق او به غيبت زبان درازى كند و بدان هلاك شود ، يا در اقامت حقوق او تقصير كند ، يا در اكرام او سستى نمايد ، يا در او به چشم حقارت نگرد و خود را به از او داند . و آن همه از مهلكات است . و براى آن شريعت از تعرض تهمتها منع فرموده است . پيغامبر - عليه السلام - فرموده است : اتّقوا من مواضع التّهم ، اى ، خود را از مواضع تهمتها نگاه داريد . تا به حدى كه پيغامبر - عليه السلام - از آن احتراز نمود .
على بن حسين - رضى اللّه عنهما - روايت كرد كه صفيه دختر حيىّ [ بن اخطب ] « 175 » گفت كه پيغامبر - عليه السلام - در مسجد معتكف بود و من به خدمت او رفتم ، و در خدمت وى چندان بماندم كه شب درآمد ، و چون بازگشتم پيغامبر با من رفتن گرفت ، در اثناى آن دو مرد از انصار پيش آمدند و سلام گفتند ، پس بگذشتند ، پيغامبر ايشان را بخواند و گفت : انّها صفيّة بنت حيىّ .
گفتند : يا رسول اللّه ، در حق تو جز گمان نيك نباشد . گفت : انّ الشّيطان يجرى من ابن آدم مجرى الدّم و انّى خشيت ان يدخل عليكما ، اى ، ديو در فرزند آدم چنان رود كه خون رود ، و من ترسيدم كه در شما درآيد . پس بنگر كه چگونه بر دين ايشان شفقت نموده است و ايشان را حراست فرموده ، و چگونه در حق امت رحمت واجب داشته است و ايشان را احتراز از طريق تهمت بياموخته ، تا « 176 »
هامش
( 174 ) حجرات 49 - 12 .
( 175 ) صفيه اسرائيلى بود و بعد از فتح خيبر مسلمان شد و به ازدواج پيغامبر ( ص ) درآمد و در خلافت معاويه وفات يافت ( زبيدى ، 7 - 283 ) .
( 176 ) تا ، حتى .