تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 855

مساهمون:

ص٨٥٥
غرور است ، و قومى بدان فريفته شده‌اند . و اما مداخل آفت‌ها در « ربع منجيات » از [ اين ] كتاب ياد كرده‌ايم ، أعادت آن وجه ندارد . و فرقه‌اى ديگر در كار قوت بر نفس خود تنگ گرفته‌اند تا حلال خالص طلبند ، و تفقد دل و جوارح در غير اين يك خصلت مهمل گذاشته . و يكى از ايشان در نان و جامه و كسب خود حلال را بگذاشته است و در غير آن تعمق مىكند . و مسكين نداند كه حق تعالى از بندهء خود به مجرد طلب حلال ، و به ديگر عملها بىطلب حلال ، راضى نيست ، بلكه راضى نيست مگر به تفقد همهء طاعتها و معصيتها . و كسى كه پندارد كه بعضى از اين كارها وى را بس كند و برهاند ، او مغرور باشد . و فرقه‌اى ديگر از ايشان دعوى خوشخويى و فروتنى و جوانمردى كردند ، و متعرض « 242 » خدمت صوفيان شدند ، و قومى فراهم آوردند و خدمت ايشان تكفل نمودند ، و آن را دام مهترى و جمع مال ساختند ، [ و غرض ايشان تكبر است ، و پندارند كه خدمت و فروتنى است ، ] و غرض ايشان منفعت گرفتن است ، و پندارند كه غرض ايشان منفعت رسانيدن است ، و غرض ايشان تبع گرفتن است ، و گمان برند كه غرض ايشان خدمت و تبعيت است . آن گاه از حرام و شبهتها « 243 » آن چه فراهم آمدى بر ايشان خرج مىكنند تا اتباع ايشان بسيار شوند و اسم ايشان به « خدمت » منتشر گردد . و يكى از ايشان مالهاى سلاطين مىگيرد و بر ايشان نفقة مىكند . و يكى بستاند تا در راه حج بر صوفيان خرج كند ، و گويد كه غرض او نيكويى و منفعت رسانيدن است . و باعث همه ريا و سمعه باشد . و علامت آن گذاشتن است همهء فرمانهاى خداى را ، ظاهر و باطن ، و رضاى ايشان جستن به گرفتن حرام و نفقة كردن از آن . مثال كسى كه از حرام نفقة كند در راه حج براى ارادت خير چون كسى باشد كه در عمارت مسجدها شارع شود « 244 » ، پس آن را به عذره « 245 » اندايش كند « 246 » و گويد كه قصد او عمارت است . و فرقه‌اى ديگر از ايشان به مجاهده و تهذيب اخلاق و تطهير نفس از عيبهاى آن مشغول شدند و در آن تعمق نمودند ، و بحث كردن را از عيبهاى نفس و دانستن خدعه‌هاى آن علمى و پيشه‌اى
هامش
( 242 ) متعرض شدن ، كارى را به دست خود گرفتن . ( 243 ) شبهت ، در اصطلاح مال يا طعامى كه حلال بودن آن مورد ترديد باشد . ( 244 ) شارع شود ، شروع كند . ( 245 ) عذره ، پليدى ، غائط . ( 246 ) اندايش كردن ، اندودن .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 855 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى