تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 858

مساهمون:

ص٨٥٨
و بر آن بايستد و هلاك شود ، و به ستاره‌اى خرد از انوار حضرت الهى فريفته شده باشد ، و هنوز به « ماه » نارسيده تا كار به « خورشيد » رسد . پس او مغرور باشد . و اين محل التباس است . چه تجلى نماينده ملتبس شود به چيزى كه در آن تجلى نمايد ، چنان كه لون چيزى كه در آينه پيدا آيد ، پس پندارد كه آن لون آينه است ، و چنان كه آن چه در آبگينه باشد به آبگينه ملتبس شود ، چنان كه گفته‌اند :
رقّ الزّجاج و رقت الخمر * فتشابها و تشاكل الامر فكأنّما خمر و لا قدح * و كأنّما قدح و لا خمر
و اين بيتها را ترجمه كرده‌اند ، اگر چه پيش از اين آورده شده است اينجا هم ايراد افتاد :
از لطيفى جام [ و لطف مى به ] جام * كس نداند [ كاين ] كدامست آن كدام « 249 » گويى اينجا جام هست و باده نيست * گويى آن جا باده هست و نيست جام
و بدين چشم ، ترسايان در مسيح نگريستند ، پس اشراق نور خداى ديدند كه در او بدرفشيد ، بدان در غلط افتادند ، چون كسى كه ستاره‌اى در آينه يا در آب بيند ، پس پندارد كه ستاره در آينه يا در آب است ، پس دست سوى آن دراز كند تا بگيرد آن را ، او مغرور باشد . و انواع غرور را در طريق سلوك به خداى در مجلدها احصا نتوان كرد . و استقصاى آن ميسر نشود مگر پس از شرح همهء علمهاى مكاشفه . و آن از آن جمله است كه در ذكر آن رخصت نيست . و شايد كه اين مقدار كه ياد كرديم اولى ترك است . چه سالك اين طريق محتاج نباشد كه از غيرى آن را بشنود ، و آن كه سلوك نكند شنيدن آن او را سود ندارد ، بلكه بسيار باشد كه زيان دارد ، چه آن وى را دهشت آرد از آن روى كه چيزى شنود كه مفهوم نكند . و ليكن در آن فايده است . و آن بيرون آوردن اوست از غرورى كه او در آن است ، تا باشد كه تصديق كند كه كار بزرگتر است از آن كه پندارد و تخيل كند به ذهن مقتصر و خيال قاصر و عقل مزخرف خود « 250 » ، و
هامش
( 249 ) ضبط اين بيت را با آن چه در جلد اول ، ص 271 ، آمده است هماهنگ كرديم ، زيرا ضبط متن در اينجا چنين است : از لطيفى جام مى از لطف جام - كس نداند اين كدامست آن كدام . ( 250 ) در عربى : و مما يتخيله بذهنه المختصر و خياله القاصر و جدله المزخرف ( زبيدى 8 - 485 ) .