تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 852

مساهمون:

ص٨٥٢
چون به لشكرگاه رسد وى را به ديوان عرض « 228 » فرستند ، بگويند تا زره و خود از وى دور كنند تا وى را بنگرند و امتحان كنند بدانچه وى را با يكى از دليران مبارزت فرمايند تا اندازهء شجاعت وى معلوم شود . پس چون وى را از خود و زره برهنه كنند زالى ضعيف زمن « 229 » بينند كه خود و زره را نيكو نتواند داشت ، و گويند : براى آن آمدى تا بر پادشاه استهزا كنى ، و اهل حضرت او را نادان شمرى ، و بر ايشان تلبيس كنى ! بگيرند او را پيش پاى پيل اندازند تا وى را هلاك كند . و همچنين باشد حال مدعيان تصوف در قيامت چون پرده از ايشان بردارند و بر قاضى أكبر ، كه در زىّ و مرقّع « 230 » نظر نكند بلكه در سر دل نظر فرمايد ، عرضه دارند . و فرقه‌اى ديگر غرور ايشان زيادت از غرور اين جماعت است . زيرا كه بر ايشان گران آيد كه در بدحالى و راضى بودن به جامه‌هاى كمينه بديشان « 231 » اقتدا نمايند ، و خواهند كه به تصوف تظاهر كنند ، پس چاره نباشد از زىّ ايشان ، پس خز و ابريشم بگذارند « 232 » و مرقّعهاى نفيس و فوطه‌هاى رفيع « 233 » و سجاده‌هاى رنگين طلبند و جامه‌هايى پوشند كه قيمت آن بيش از خز و ابريشم باشد . پس مع ذلك يكى از ايشان پندارد بدانچه جامهء وى مرقع باشد و به رنگ جامهء صوفيان او متصوف است ، فراموش كند كه ايشان جامه‌ها را براى آن رنگ كردندى تا هر وقت براى ريمناكى نبايد شست ، و مرقع بدان پوشيدندى كه جامه‌هاشان پاره بودى و آن را پيوند زدندى و نو نپوشيدندى . و اما فوطه‌هاى رفيع را قطعه كردن و از آن مرقعها دوختن از كجا معتاد ايشان را ماند ؟ پس حماقت اين جماعت ظاهرتر از حماقت همهء مغروران است ، چه ايشان به جامه‌هاى نفيس و طعامهاى لذيذ تنعم مىكنند ، و فراخى معيشت مىطلبند ، و مالهاى سلاطين مىخورند ، و از معاصى ظاهر احتراز نمىكنند تا كار به باطن رسد . « 234 » مع ذلك در خود گمان نيك مىدارند و شر ايشان متعدى است به خلق . چه كسى كه بديشان اقتدا كند هلاك گردد ، و
هامش
( 228 ) ديوان عرض ، ديوان لشكر ، دفترى كه اسامى سپاهيان در آن ضبط مىشده است ، - احكام السلطانيهء ماوردى . ( 229 ) زمن ، بر جاى مانده . ( 230 ) مرقّع ، جامه‌اى كه درويشان از پاره‌هاى رنگارنگ دوزند . ( 231 ) به صوفيه . ( 232 ) در نسخهء خطى : پس خرقهء پشم بگذارند ، در شرح زبيدى : فتركوا الخز و الابريسم ( 8 - 479 ) ، در كتاب الشعب : الحرير و الابريسم ( ج 3 ، ص 2051 ) . ( 233 ) فوطه ، در اصل نوعى پارچهء منقش بوده كه از هند مىآوردند و آن را نادوخته در موارد مختلف ( دستار ، كمربند ، إزار ، لنگ و غيره ) به كار مىبردند و همهء آنها را فوطه مىگفتند ، بعدها فوطه‌ها را از انواع پارچه‌ها ( از جمله ابريشمى ، زربفت ) درست مىكردند ( - فرهنگ البسهء مسلمانان ، ذيل « فوطه » ) . ( 234 ) تا چه رسد به باطن .