تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 853

مساهمون:

ص٨٥٣
كسى كه اقتدا نكند اعتقاد او در همهء اهل تصوف فاسد شود و پندارد كه همه از جنس ايشان بودند ، پس زبان در صادقان ايشان دراز گرداند . و آن همه از شؤم متشبهان و شر ايشان است . و فرقه‌اى ديگر علم معرفت و مشاهدهء حق ، و در گذشتن از مقامات « 235 » و احوال ، « 236 » و ملازمت عين شهود ، و رسيدن به قرب دعوى كنند ، و اين كارها را جز به اسامى و ألفاظ نشناسند . الا آن است كه كلمه‌اى چند از طامات « 237 » ياد گيرند و آن را باز مىگردانند ، و پندارند كه آن از علم اولين و آخرين عالىتر است [ 512 ] . پس در فقها و مفسران و محدثان و أصناف علما به چشم احتقار نگرند ، تا كار به عوام رسد . « 238 » تا به حدى كه كشاورز كشاورزى خود ، و جولاه جولاهگى خود بگذارد و روزى چند ملازم ايشان باشد ، و آن كلمات مزوّق از ايشان بگيرد ، « 239 » پس آن را باز مىگرداند ، چنانستى كه از وحى سخن مىگويد و از سرّ اسرار خبر مىدهد ، و همهء عابدان و عالمان را بدان حقير شمرد ، و عابدان را گويد كه « مزدوران رنجكش‌اند » ، و عالمان را گويد كه « به حديث « 240 » از خداى محجوب مانده‌اند » . و براى خود دعوى كند كه به حق رسيده است و از مقربان است ، و او نزديك خداى از فاسقان منافق باشد ، و نزديك ارباب دل از احمقان جاهل ، چه هرگز علمى ندانسته و در تهذيب خويى نكوشيده و دلى مراقبت نكرده و علمى مرتب نگردانيده ، جز پسروى هوى و ياد گرفتن هذيان . و فرقه‌اى ديگر در اباحت افتادند ، و بساط احكام در نوشتند ، و تمييز ميان حلال و حرام بگذاشتند . پس بعضى از ايشان گويند كه خداى از عمل ما مستغنى است ، پس چرا نفس خود را برنجانيم ؟ و بعضى گويند : مردمان را تطهير دل از شهوتها و دوستى دنيا تكليف كرده‌اند و آن محال است ، پس چيزى تكليف نموده‌اند كه ممكن نيست ، و كسى بدان فريفته شود كه نيازموده باشد ، اما ما بيازموديم و دريافتيم كه آن محال است . و آن احمق نداند كه مردمان را قلع شهوت و خشم از اصل آن تكليف نكرده‌اند ، بلكه تأديب آن فرموده‌اند چنان كه فرمانبردار عقل و شرع باشند .
هامش
( 235 ) مقامات - « كتاب نكوهش كبر و عجب » پاورقى 154 . ( 236 ) احوال - همان جا ، پاورقى 153 . ( 237 ) طامات ، اقوال پراكنده و سخنان بىاصل و پريشان كه بعضى صوفيان براى گرمى بازار خود گويند ، نيز ج 1 ، ص 94 ، ج 2 ، « كتاب عزلت » پاورقى 36 . ( 238 ) تا چه رسد به عوام . ( 239 ) مزوّق ، آراسته ، مزين ، منقش ، كلام مزوّق ، سخن آراسته به صنايع ادبى و لفظى ، در شرح زبيدى : و يتلقف منهم الكلمات المزيّفه ( 8 - 480 ) ، مزيّف - پاورقى 140 . ( 240 ) زبيدى در شرح آورده است : به حديث و قال و قيل .