ساختند . پس در همه حالها مشغول باشند به تفحص از عيبهاى نفس و استنباط سخنان باريك در آفتها ، پس گويند : اين در نفس عيبى است ، و غفلت از آن چه آن عيبى است عيب است ، و التفات بدانچه آن عيبى است عيب است . و در آن مولع شوند به سخنان مسلسل كه اوقات را در تلقف آن ضايع گردانند . و كسى كه همه عمر خود در عيبها و تحرير « 245 » علم علاج آن صرف كند ، چون كسى باشد كه به تفتيش از عوايق حج و آفتهاى آن مشغول گردد و سالك راه حج نشود ، پس از آن « 246 » او را بسنده نباشد .
و فرقهاى ديگر از اين مرتبه در گذشتند و سلوك راه آغاز كردند ، و درهاى معرفت بر ايشان گشاده شد . پس هر گاه كه از مبادى معرفت رايحهاى به مشام ايشان رسيد از آن تعجب نمودند و بدان شاد شدند ، و غرايب آن ايشان را به شگفت آورد . پس دلهاى ايشان مقيد شد به التفات بدان و تفكر در آن ، و در كيفيت گشاده شدن در آن بر ايشان ، و بسته ماندن آن بر غير ايشان . و آن همه غرور است ، زيرا كه عجايب راه خداى را نهايت نيست . پس اگر با هر اعجوبهاى بايستد و بدان مقيد گردد ، گامهاى او قاصر شوند و از رسيدن به مقصد [ 514 ] محروم ماند . و مثال او مثال كسى باشد كه قصد ملكى دارد ، پس [ بر ] در ميدان او مرغزارى بيند كه در آن گلها و شكوفهها بود كه پيش از آن مثال آن نديده باشد ، پس بايستد و در آن نگريستن گيرد تا وقت ديدن پادشاه فوت شود .
و فرقهاى ديگر از اين جماعت در گذشتند و التفات نكردند بدانچه در راه بر ايشان فايض مىشود از انوار ، و آن چه ايشان را ميسر مىگردد از عطاهاى بزرگ ، و اقامت ننمودند بر شاد شدن بدان و نگريستن سوى آن ، و در رفتن جد نمودند تا به حدى كه به قربت الهى پيوستند و پنداشتند كه به خداى رسيدند ، پس بايستادند و غلط كردند . چه خداى را هفتاد حجاب است از نور ، و سالك در راه به حجابى از آن حجابها نرسد كه نپندارد كه برسيد .
و قول إبراهيم - صلوات اللّه عليه - كه حق تعالى از آن اخبار فرمود :
فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي ،
« 247 » اشارتى است بدان . و مراد از اين أجسام روشن نيست ، چه آن را در كودكى مىديد و مىدانست كه آلهة نيستند ، و بسيارند و يكى نهاند . و جاهلان مىدانند كه ستاره خداى
هامش
( 245 ) تحرير ، بيان ، تبيين .
( 246 ) از حج .
( 247 ) انعام 6 - 75 - 79 .