تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 857

مساهمون:

ص٨٥٧
نيست . پس ستاره‌اى كه زن روستايى را نفريبد ، مثل إبراهيم - عليه السلام - به دو چگونه فريفته شود ! و ليكن مراد از آن نورى است از انوار كه از حجب الهى است ، و آن بر راه سالك است . و رسيدن به خداى صورت نبندد مگر به رسيدن بدين حجابها . و آن حجابهاى نور است ، بعضى بزرگتر از بعضى ، و خوردترين نيّرات ستاره است ، پس لفظ آن براى او استعارت كردند ، و بزرگتر آن خورشيد است ، و ميان خورشيد و ستاره مرتبهء ماه است . پس إبراهيم - عليه السلام - چون ملكوت آسمان‌ها به وى نمودند ، چنان كه حق تعالى گفت :
وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ،
« 247 » هميشه از نورى به نورى مىرسيد ، و در اول آن چه نور را مىديد او را چنان مىنمود كه به مقصد رسيد . پس بر وى كشف مىكردند كه وراى آن كارى است ، پس او بدان ترقى مىنمود و مىگفت كه رسيدم . پس آن چه وراى آن است بر وى كشف مىكردند ، تا آن گاه كه به حجاب اقرب رسيد كه رسيدن جز پس از آن نباشد ، گفت :
هذا أَكْبَرُ .
« 248 » آن گاه چون وى را ظاهر شد كه آن نور با عظمت خود خالى نيست از آن كه از ذروهء كمال در حضيض نقصان و انحطاط افتد ، گفت :
لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ ،
« 249 » اى ، زود شوندگان را در حضيض نقصان دوست ندارم . و گفت :
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ ،
« 250 » اى ، من مقصود خود - به عبادت و توحيد - آن كس را گردانيدم كه آسمان‌ها و زمين آفريد ، ميل كننده از باطل ، و من از آن كسان نه‌ام كه غير خداى را با وى شريك گردانند . و سالك اين راه باشد كه در ايستادن بر بعضى از اين حجابها فريفته شود ، و باشد كه به حجاب اول فريفته شود . و اول حجاب ميان خداى و بنده « نفس » است . چه او نيز كارى ربانى است ، و او نورى است از انوار خداى ، اى ، سرّ دل ، كه كل حقيقت حق در آن متجلى شود ، تا به حدى كه به جملهء عالم واسع است « 251 » و بدان محيط است ، و صورت كل در آن روشن شود . و در آن حال نور او اشراقى عظيم پذيرد ، چه كل وجود چنان كه هست در او ظاهر شود . و او در اول كار محجوب است به مشكاتى كه چون پوشنده‌اى است او را ، پس چون نور او متجلى شود و جمال دل منكشف گردد پس از اشراق نور خداى بر او ، بسى باشد كه صاحب دل به دل نگرد ، پس چيزى بيند از جمال [ 515 ] فايق او كه وى را مدهوش گرداند . بسى باشد كه زبان او در اين دهشت سبقت نمايد و گويد : انا الحقّ . پس اگر آن چه وراى آن است روشن نشود ، بدان فريفته گردد
هامش
( 247 ) انعام 6 - 75 - 79 . ( 248 ) انعام 6 - 75 - 79 . ( 249 ) انعام 6 - 75 - 79 . ( 250 ) انعام 6 - 75 - 79 . ( 251 ) واسع ، فرارسيده ( نسخهء خطى ) .