عين بر فرضهاى كفايت ، و تقديم فرض كفايتى كه كسى به آن قيام ننموده است بدان كه غير او بدان قيام نموده است ، و تقديم آن چه در فرضهاى عين مهمتر باشد بر آن چه دون آن بود ، و تقديم آن چه فوت شود بدانچه فوت نشود . چنان كه واجب است كه حاجت مادر بر حاجت پدر تقديم كند ، چه پيغامبر - عليه السلام - را گفتند كه كه را در بر تقديم كنيم ؟ گفت : امّك . گفتند : پس كه را ؟
گفت : امّك . گفتند : پس كه را ؟ گفت : امّك . گفتند : پس كه را ؟ گفت : أباك . گفتند : پس كه را ؟
گفت : أدناك [ فأدناك ، ] اى ، [ نزديكتر ] تو ، پس نزديكتر تو . « 218 » پس بايد كه در صلت از نزديكتر آغاز كند ، و اگر برابر باشد به محتاجتر ، و اگر برابر باشد به متقىتر و پرهيزكارتر . و همچنين كسى كه مال او به نفقهء مادر و پدر و حج وفا نكند ، پس بسى باشد كه او به حج رود و او مغرور باشد ، بل بايد كه حق ايشان را بر حج تقديم كند . و اين تقديم فرضى مهمتر است بر فرضى كه كم از آن است . و همچنين چون بر بنده ميعادى باشد و وقت جمعه درآيد « 219 » و جمعه فوت شود . پس اشتغال به وفاى وعده معصيت باشد ، اگر چه اين در نفس خود خطا نيست . و همچنين جامهء او را نجاستى رسد ، به سبب آن بر مادر و پدر و اهل خود سخن درشت گويد . پس نجاست محذور است و رنجانيدن ايشان محذور ، حذر از رنجانيدن مهمتر است كه حذر از نجاست .
و مثالهاى محذورها و طاعتها كه متقابل شود منحصر نيست . و هر كه ترتيب در كل آن بگذارد « 220 » مغرور باشد . و اين غرورى است در غايت غموض ، زيرا كه آن چه در او مغرور مىشود طاعت است ، الا آن است كه در نمىيابد كه آن معصيت مىشود ، به سبب آن كه طاعتى واجب كه مهمتر از آن است بدان مىبگذارد .
و از آن جمله مشغول شدن است به مذهب و خلافيات از فقه ، در حق كسى كه بر او شغلى در طاعتها و معصيتهاى ظاهر و باطن كه به دل و جوارح متعلق است باقى باشد ، زيرا كه مقصود فقه دانستن چيزى است كه غير او بدان محتاج شود در جوارح ، پس دانستن آن چه او بدان محتاج باشد در دل خود اولى است ، ليكن دوستى رياست و جاه و لذت مباهات و قهر اقران و تقدم بر ايشان بر وى پوشيده گرداند تا بدان فريفته شود با نفس خود و پندارد كه به مهم دين خود مشغول
هامش
( 218 ) ج 2 ، « كتاب آداب صحبت » ، حقوق مادر و پدر و فرزند ، ص 465 .
( 219 ) هنگام نماز جمعه فرارسد .
( 220 ) گذاشتن ، ترك كردن .